بررسی تطبیقی عملکرد حسن بن‏ زید با حسن بن‏ علی اطروش با تأکید بر رویکرد مذهبی و فرهنگی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه تاریخ دانشگاه پیام نور

2 دانش آموخته دکتری مدرسی معارف اسلامی گرایش تاریخ و تمدن اسلامی مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه پیام نور و عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه پیام نور

3 استادیار گروه تاریخ ، تمدن و انقلاب اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه تهران

چکیده

حسن بن‌زید معروف به داعی کبیر (حک: 250-270ق) و حسن بن‌علی معروف به ناصر کبیر (حک: 301-304ق) در دوران زمامداری‌شان در طبرستان و دیلم، به مقوله دین و پیشرفت تشیع زیدی توجه داشته‌اند؛ اما با توجه به شرایط تاریخی و شخصیتی آن دو، داعی کبیر از منظر سیاسی و ناصر کبیر از جنبه دینی و فرهنگی فعالیت بیشتر و موفق‌تری داشته‌اند؛ از این رو هدف مقاله حاضر بررسی و تبیین عملکرد این دو شخصیت به‌ویژه از لحاظ دینی و فرهنگی است؛ پس مسئله اصلی پژوهش، مقایسه و ارزیابی عملکرد داعی کبیر با ناصر کبیر به‌ویژه از منظر دینی است و اینکه هر یک از آن دو چه تأثیراتی از لحاظ دینی گذاشتند. در پی این مسئله این فرضیه مطرح می‌شود که داعی کبیر یک زیدی متعصب بوده و در ترویج تشیع زیدیه تلاش کرده است؛ اما ناصر کبیر علی‌رغم داشتن مذهب زیدی به فقه امامیه متمایل و نزدیک بوده است. در این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی به مسئله اصلی تحقیق پرداخته می‌شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد اقدامات دینی ناصر کبیر در دیلم و طبرستان یکی از زمینه‌های گرایش علویان از تشیع زیدی به تشیع امامی بود و گرایش برخی از شاگردان ناصر کبیر به تشیع امامی، بیانگر این قضیه است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative Examination of Function of al-Ḥasan b. Zayd with al-Ḥasan b. ‘Alī al-Uṭrūsh with Emphasis on Religious and Cultural Approach

نویسندگان [English]

  • mohammad shoormeij 1
  • vali moradian 2
  • ramezan rezaei 3
1 ,Assistant professor of History Department, PayameNoor University
2 PHD History Civilization Islamic of Payam-e-Noor University and scientific member of Payame Noor University
3 , Assistant Professor Department of History and Civilization Islamic of Tahran University.
چکیده [English]

Al-Ḥasan b. Zayd known as al-Da‘ī al-Kabīr (r. 250-270 AH) and
al-Ḥasan b. ‘Alī known as al-Nāṣir al-Kabīr (r. 301-304 AH) have paid attention to the subject of religion and the progress of Zaydī Shiism in their ruling period in Tabaristan and Daylam; but because of historical and
personality-concerned conditions of those two, al-Da‘ī al-Kabīr from political
perspective and al-Nāṣir al-Kabīr in religious and cultural terms have had more and more successful activity. Thus, the aim of the present essay is the examination and explanation of function of these two personalities
especially in religious and cultural terms; so the main subject of the
research is the comparison and assessment of function of al-Da‘ī al-Kabīr with al-Nāṣir al-Kabīr especially from religious perspective and that what effects each one of those two had in religious terms. Following this
subject, this assumption is put forward that al-Da‘ī al-Kabīr was a bigoted Zaydī and has made effort in propagating Zaydīyyah Shiism; but al-Nāṣir al-Kabīr, despite belonging to Zaydī denomination, was inclined and close to Imāmiyya fiqh. In this research, the main subject of the research is
attended to by descriptive and analytic method. The results of the research indicates that the religious efforts of al-Nāṣir al-Kabīr
in Daylam and Tabaristan was one of inclination grounds of Alawis from Zaydī
Shiism to Imami Shiism and the inclination of some of al-Nāṣir al-Kabīr
students to Imami Shiism is expressive of this matter

کلیدواژه‌ها [English]

  • Alawis
  • Tabaristan
  • al-Da‘ī al-Kabīr
  • al-Nāṣir al-Kabīr
  • Zaydī Shia

مقدمه

در سده‌های نخستین اسلامی، ظلم و جور خلفا و حکومت‌های وابسته به آنها باعث شد بسیاری از علویان برای حفظ جان و آیین خویش دست به مهاجرت بزنند. مهاجرت سادات علوی، یکی از مهم‌ترین مسائل در سده‌های نخستین اسلامی بود. در سده سوم هجری، مهاجرت علویان به نواحی ایران به‌خصوص بخش شمالی آن شدت گرفت؛ چراکه عباسیان نظر به ترس و نگرانی روزافزونی که از خاندان پیامبر(ص) داشتند، دست به آزار و اذیت آنان زدند.

مهاجرت علویان به طبرستان در زمان متوکل عباسی (232-247ق) شتاب بیشتری گرفت. سرانجام در رمضان سال 250ق علویان در طبرستان موفق به تشکیل حکومتی شدند که حدود چندین دهه دوام یافت. به دنبال آن سادات علوی بیشتری طی مراحل مختلف تا حدود نیمه قرن سوم هجری، به طبرستان مهاجرت کردند و با استفاده از زمینه‌های موجود، دست به فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و دینی زدند.

در دوران حکومت علویان در طبرستان و دیلم، تلاش آنان برای گسترش آیین اسلام قابل توجه بود. حسن بن‌زید ملقب به داعی کبیر و مؤسس حکومت محلی علویان در سال 250ق (حک: ‌250-270ق) و همچنین حسن بن‌علی ملقب به ناصر کبیر و اطروش (301-304ق)، سومین داعی علوی طبرستان دست به اقدامات سیاسی و دینی زدند که در این پژوهش مورد بررسی قرار می‌گیرد. با توجه به اینکه داعی کبیر بینانگذار حکومت علوی و ناصر کبیر تأثیرگذارترین شخصیت مذهبی و علمی علویان طبرستان بودند، ارزیابی عملکرد آنان به‌خصوص از لحاظ مذهبی قابل توجه است. هدف از طرح موضوع مذکور، شناسایی و تبیین دیدگاه فقهی و مذهبی این دو شخصیت تأثیرگذار حکومت علوی است؛ زیرا با شناخت عملکرد مذهبی آن دو، بهتر می‌توان سیاست و عملکرد دینی علویان طبرستان را ارزیابی کرد که مورد اختلاف نظر محققان است.

اهمیت موضوع در این است که داعی کبیر همواره به عنوان یک شخصیت سیاسی مد نظر مورخان و محققان بوده و کمتر عملکرد دینی‌اش بررسی شده است و ناصر کبیر نیز بیشتر به عنوان مبلغ و مروج دینی شناخته شده است و کمتر به ایده‌های فکری و مذهبی به‌خصوص گرایش و تمایلاتش به تشیع امامی تجزیه و تحلیل شده است؛ بنابراین با مقایسه و ارزیابی دو شخصیت تأثیرگذار در حکومت علوی طبرستان، سعی شده است هم دیدگاه و عملکرد آنان به‌ویژه از جنبه مذهبی روشن گردد و هم اینکه گرایش و توجهاتشان از تشیع زیدی به تشیع امامی تبیین شود و اینکه از زمان داعی کبیر تا ناصر کبیر چه تحولاتی در نگرش شیعی علویان طبرستان رخ داده است.

مسئله اصلی پژوهش‌، مقایسه و ارزیابی عملکرد داعی کبیر با ناصر کبیر به‌ویژه از جنبه مذهبی است و اینکه هر یک از آن دو چه تأثیراتی از لحاظ دینی به جای گذاشتند و چگونه تشیع زیدی به تشیع امامی متمایل گردید. در پی مسئله مذکور، این فرضیه مطرح می‌شود که داعی کبیر یک زیدیه متعصب بود و در ترویج تشیع زیدیه تلاش می‌کرد؛ اما ناصر کبیر علی‌رغم داشتن مذهب زیدی، اقدامات و اندیشه‌های دینی‌اش بیانگر تمایل وی به فقه امامی است.

در این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی و با کمک منابع تاریخی و تطبیق داده‌های آن با پژوهش‌های جدید، به مسئله اصلی تحقیق پاسخ مناسب داده خواهد شد.

پیشینه تحقیق

درباره علویان طبرستان در قرون نخستین اسلامی به‌خصوص قرن سوم و چهارم هجری، مقالات و کتاب‌های متعددی به نگارش در‌آمده است که هر کدام در خور توجه است. از جمله پژوهش‌ها، کارهای تحقیقاتی پرفسور ویلفرد مادلونگ است که اطلاعاتی خوبی در زمینه زیدیه طبرستان و مذهب زیدیه می‌دهد که گردآوری و تصحیح مجموعه «اخبار ائمه الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان» سرآمد کارهای وی است که در مقاله حاضر نیز از آن استفاده شده است.

سیدعلی موسوی‌نژاد از محققان دیگری است که چندین مقاله و کتاب درباره زیدیه، مذهب ناصر کبیر و خاندان او، زیدیه شمال و زیدیه یمن دارد و یکی از پرکارترین نویسندگان در این زمینه است که در این پژوهش از آثار این محقق استفاده شده است.

محمدکاظم رحمتی نیز از محققانی است که در زمینه زیدیه کار تحقیقاتی بسیاری ارائه کرده است. کتاب زیدیه در ایران به بررسی زیدیه تا قرن هفتم در ایران می‌پردازد و پیشینه مناسبی برای تحقیق حاضر است.

حسن انصاری در کانال «بررسی‌های تاریخی»، مقالات و کتاب‌های خود، تحقیقات عالمانه‌ای در زمینه برخی متون کهن زیدی، فقه زیدی و شناسایی فقه ناصر کبیر کرده است.

همچنین صالح پرگاری در زمینه حکومت علویان در طبرستان و محمد شورمیج نیز در زمینه علل ورود علویان به طبرستان و شکل‌گیری حکومت علوی، مقالاتی ‌ارائه داده‌اند که حاوی نکات خوبی هستند؛ اما آنچه مقاله حاضر را از مقالات و تحقیقات یادشده متمایز می‌گرداند، بررسی تطبیقی عملکرد دینی دو شخصیت بزرگ علوی زیدی در شمال ایران است که در آثار ذکر شده، کمتر به این امر پرداخته شده است.

1. انگیزه‌های توجه به ارزیابی عملکرد حسن بن‌زید با حسن بن‌علی اطروش

هر حکومتی از زمان پیدایش تا فرجام، تحولات و حوادث مختلفی را پشت سر می‌گذارد که در ماندگاری یا زوال آن نقش بسزایی دارند. حکومت علویان زیدی طبرستان نیز از ابتدای تأسیس تا نابودی، به سبب شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوران، همواره موجودیت و مشروعیت آن در معرض تهاجم قدرت‌ها و در چالش با ایدئولوژی‌های رقیب بود. در حکومت علوی طبرستان، عملکرد و شخصیت دو داعی بزرگ علوی، یکی به عنوان مؤسس حکومت دینی و دیگری به عنوان نظریه‌پرداز و قوام‌بخش ایدئولوژی دینی علویان حائز اهمیت و توجه است. بدیهی است دوران تأسیس یک حکومت واجد اقتضائاتی است که آن را با دوران پس از آن متمایز می‌کند. دورانی که علویان زیدی در طبرستان به قدرت رسیدند، زمانه پرآشوبی بود که قدرت‌های محلی و منطقه‌ای به صورت‌های مختلف برای بسط و گسترش قدرت خود نه تنها مجالی به رقیبان خود نمی‌دادند، بلکه هر حرکت معترضی از سوی مردم را در نطفه خفه می‌کردند (ابن‌اسفندیار، 1366: قسم اول، 224-229). در دوره تأسیس (داعی کبیر)‌، بیشتر تلاش‌ علویان صرف مبارزه با قدرت‌های رقیب بود و فرصت کافی برای نشر و تعمیق آموزه‌های ایدئولوژیک نداشتند؛ اما از آنجایی که هر حکومتی به‌خصوص با انگیزه دینی، علاوه بر جنبه‌های سیاسی، نیازمند تعمیق آموزه‌های فکری و دینی خود است، پردازش تئوریک آموزه‌های فکری به‌خصوص تربیت پیروانی که متولی تبلیغ و گسترش این آموزه‌ها باشند، ضروری است. ناصر کبیر در نقش رهبر دوران تثبیت، به پردازش و تعمیق تئوریک دینی علویان پرداخت. به همین دلیل مقایسه و ارزیابی عملکرد دینی این دو شخصیت، در شناسایی و تبیین عملکرد دینی علویان طبرستان ضروری است.

2. بررسی مقایسه‌ای روش‌های حسن بن‌زید با حسن بن‌علی اطروش در کسب قدرت سیاسی

به نظر می‌رسد حسن بن‌زید بعد از سرکوبی قیام یحیى بن‌عمر و تشدید سیاست‌هاى ضد علوى متوکل خلیفه عباسى (حک: 232-247ق) همراه با مهاجرت سادات علوی، به رى رفت و در آنجا اقامت گزید (جُشَمى، 1987: 127). مردم کلار و رویان که از طرف خلیفه و کارگزاران طاهری آن تحت فشار بودند، در سال 250 هجری با راهنمایی یکی از بزرگان علوی به نام محمد بن‌ابراهیم با حسن بن‌ز‌ید آشنا شدند و دست به حرکت سیاسی زدند. حسن بن‌زید در سعیدآباد نزدیک کلار (مرزن‌آباد چالوس فعلی) با مردم و بزرگان منطقه بر پایه اقامه کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و امر به معروف بیعت کرد (ابن‌اسفندیار، 1366: 22۸-22۹).

این قیام مردمی چنان جاذبه داشت که عالم اهل سنت چالوس به نام حسین بن‌محمد حنفی، فرستادگان حسن بن‌زید را به حضور پذیرفت و با موافقت او در مسجد جامع آن شهر، برای حسن بن‌زید بیعت گرفتند (مرعشی، 1368: 130).

حسن بن‌زید برای تشکیل حکومت، نخست به آمل حمله کرد و کارگزاران طاهری را از آنجا بیرون راند؛ سپس با کمک مردم به سمت سارى رفت و با تصرف آنجا، بیشتر نواحی طبرستان و بخش وسیعى از دیلم و رى تا حدود سال 253 هجری، به تصرفش درآمد‌‌ (ابن‌اثیر، 1370: 10/ 419۳-419۶).

نحوه کسب قدرت سیاسی ناصر کبیر برای تشکیل حکومت، تفاوت چندانی با داعی کبیر نداشت. وی بعد از شکست‌خوردن محمد بن‌زید دومین حاکم علوی طبرستان از محمد بن‌هارون فرمانده امیراسماعیل سامانی در سال287ق (طبری، 1388: 15/ 6708 ؛ مسعودی، 1370: 2/ 659)، نزد جستان بن‌وهسودان مرزبان دیلم که با وی سابقه دوستى داشت، پناهنده شد (در حدود 288ق) (ابن‌اسفندیار، 1366: 262). ناصر کبیر بعد از گذشت سه سال اقامت در گیلان و زمینه‌سازی برای قیام، سرانجام به خونخواهی محمد بن‌زید در منطقه دیلمان گیلان خروج کرد؛ اما سپاه سامانی قیامش را در سال 293ق در دیلمان سرکوب کرد (ابن‌اسفندیار، 1366: 259؛ رابینو، 1319: 33).

سرانجام حوادث سیاسی سال 298 هجری طبرستان باعث شد که ورق به نفع ناصر کبیر بر‌گردد. چون در این سال، روس‌ها به سواحل دریای طبرستان حمله کردند. امیراسماعیل سامانی‌، محمد‌بن‌صعلوک را از ری به طبرستان فرستاد؛ ولی نتوانست در مقابل روس‌ها کاری کند. روس‌ها در طبرستان کشتار فراوان کردند و غنایم بسیاری گرفتند (ابن‌اسفندیار، 1366: قسم اول، 266). رفتار خشونت‌بار روس‌ها با مردم طبرستان، افزایش خراج و مالیات و ناتوانی عامل سامانی محمد بن‌صعلوک، موجب شد تا مردم به ناصر کبیر چشم امید ببندند و با او در سال 301ق بیعت کنند‌ ‌(همان: 266 و 269).

پس از زمینه‌سازی و اخراج عامل سامانی از رویان، ناصر کبیر به دعوت اسپهبد کلار به آن منطقه رفت. اسپهبد کلار محمد بن‌حسن با او بیعت کرد . ناصرکبیر با کمک اسپهبدکلار، محمد بن‌صعلوک را در چالوس شکست داد (301ق) و از مردم بیعت گرفت؛ سپس به آمل رفت و با مردم آنجا بیعت کرد (ابن‌اسفندیار، 1366 قسم اول: 268-269). در نتیجه ناصر کبیر نیز همانند داعی کبیر با دعوت و همراهی مردم کلار از غرب طبرستان قدرت را به دست گرفت و در ادامه به سمت شرق طبرستان یعنی آمل تا ساری پیشروی کرد.

تفاوت اساسی کسب قدرت سیاسی آن دو این بود که داعی کبیر تا حدود 270 هجری به فرمانروایی خود ادامه داد و همواره در صدد توسعه ارضی و قدرتش بود؛ اما ناصر کبیر اندکی بعد از کسب قدرت سیاسی، در سال 301 هجری از قدرت کناره‌گیری کرد و امور سیاسی را به اطرافیان خود سپرد؛ چون وی برعکس داعی کبیر به دلیل شخصیت علمی و دینی‌اش، علاقه‌ای به ادامه کار سیاسی نداشت و بعد از ادای وظیفه، از قدرت سیاسی کناره گرفت و ادامه کار سیاسی را به یکی از شاگردان جنگاور و شجاع خود به نام حسن بن‌قاسم علوی سپرد و خود به عبادت و تبلیغ و آموزش دینی مشغول شد (ابن‌اسفندیار، 1366: قسم اول، 272؛ هارونی، 2001: 126).

داعی کبیر تلاش‌های سیاسی بیشتری برای کسب قدرت انجام داد و پایه‌گذار تشکیلات سیاسی و دینی سادات در طبرستان گردید؛ اما ناصر کبیردر ابتدا برای ادای وظیفه دینی و کمک به مردم قیام کرد و وقتی به نتیجه رسید، ادامه کار سیاسی را به نزدیکان و افراد مورد اعتماد خود سپرد و خود به امور علمی و فرهنگی پرداخت.

3. بررسی مقایسه‌ای سیاست حسن بن‌زید و حسن بن‌علی اطروش در برخورد با قدرت‌های همجوار

قدرت‌گیری حسن بن‌زید در طبرستان، با گسترش نارضایتی مردم از کارگزاران طاهری همراه بود. سلیمان بن‌عبدالله طاهری نایب محمد بن‌عبدالله در طبرستان بود. وی نیز از طرف خود محمد بن‌اوس بلخی را به حکومت طبرستان گماشت. بر اثر سوء مدیریت او و فرزندانش مردم علیه آنان اعتراض و شورش کردند و در نهایت منجر به اخراج محمد بن‌اوس و کارگزارانش شدند (ابن‌اسفندیار، 1366: قسم اول، 229). این حادثه منجر به برخورد اجتناب‌ناپذیر نیروهای طاهری با حسن بن‌زید گردید؛ زیرا آنان با قیام داعی کبیر قدرت خود را در طبرستان از دست داده بودند؛ پس در صدد جبران آن برآمدند؛ به همین دلیل همواره بین آنان جنگ و درگیری بود (همان: 229-239 و 247).

از سوی دیگر به دلیل روابط نزدیک طاهریان با خلفای عباسی و اطاعت از سیاست مذهبی آنان (فرای، 1363: 4/ 94)، برخورد طاهریان با حسن بن‌زید شیعی اجتناب‌ناپذیر بود. علاوه بر آن خلیفه عباسی مخالف توسعه‌طلبی حسن بن‌زید شیعی در طبرستان بود؛ در نتیجه در صدد سرکوبی‌اش برآمد و بر همین اساس المعتزبالله خلیفه عباسی در سال 253ق براى سرکوبى حسن بن‌زید، سپاهى به فرماندهى موسی بن‌بُغا و مفلح به سوى طبرستان فرستاد و بین دو سپاه زد و خورد صورت گرفت و آمل تسلیم مفلح شد (ابن‌اسفندیار، 1366: قسم اول، 244). در این زمان عده‌ای از بزرگان محلی طبرستان که از حکومت علویان متضرر شده و قدرتشان را از دست داده بودند، مفلح سردار خلیفه عباسی را در جنگ علیه علویان یاری دادند. با پیشروی مفلح به سمت آمل، داعی کبیر برای گردآوری سپاه به دیلمان رفت؛ ولی نیروهای خلیفه او را تعقیب کردند و در مناطق کوهستانی دیلمان درگیری شدیدی بین آنان رخ داد و نزدیک بود داعی کبیر بازداشت شود. حادثه مرگ خلیفه معتز و شورش صاحب الزنج در بصره که بغداد را در معرض تهدید قرار داده بود، سبب بازگشت سربازان خلیفه و نجات داعی کبیر و احیای دوباره حکومت علویان در طبرستان گردید (طبری، 1388: 14/ 6302).
بعد از اینکه داعی کبیر قدرتش را در طبرستان، گرگان و ری تثبیت کرد (257 هجری)،
دوباره با نیروهای خلیفه عباسی درگیر شد، به طوری که معتمد خلیفه عباسی در اقدامی تلافی‌جویانه، موسی بن‌بغا را به ری فرستاد و آن منطقه را از علویان بازپس گرفت (همان: ۴/ 6302). در نتیجه حسن بن‌زید در تمام دوران فرمانروایی خود در طبرستان، ‌روابط خصمانه‌ای با دستگاه خلافت داشت.

امیران طاهری که در این زمان در دوران ضعف خود به سر می‌بردند و سیاست تهاجمی حسن بن‌زید را تهدیدی جدی برای خود می‌دانستند، از قدرت‌های دیگر برای مقابله با آنان استقبال کردند؛ بنابراین عده‌ای از بزرگان طاهری از یعقوب لیث برای مقابله با علویان دعوت کردند (پرگاری، 1378: 139). در نتیجه حسن بن‌زید در سال260ق با حمله یعقوب لیث به طبرستان مواجه شد. امیر صفاری پس از تصرف سارى و آمل، در پى حسن بن‌زید به کوه‌هاى دیلم رفت؛ اما سرانجام به دلیل شرایط سخت جغرافیایی مجبور به بازگشت شد (ابن‌اثیر، 1370: 10/ 4454 و 432۷-432۸؛ مسعودی، 1382: 2/ 558). در این مرحله نیز برخی از امیران محلی که با حسن بن‌زید خصومت داشتند و منافع خود را از دست داده بودند، با امیر صفاری همراهی کردند. حسن بن‌زید در این زمان از مردم خواست تا با تشکیل دسته‌های نظامی کوچک به شیوه پارتیزانی با سپاهیان یعقوب جنگ کنند. سرانجام امیر صفاری از جنگ و گریز مردم خسته شد و از تعقیب داعی کبیر دست برداشت و در سال 261 هجری به گرگان برگشت (ابن‌اسفندیار، 1366: قسم اول، 245-246).

بنابر آنچه گذشت می‌توان گفت روابط حسن بن‌زید با حکومت‌های همزمان همچون طاهری، صفاری و خلیفه عباسی به دلیل سیاست تهاجمی و توسعه ارضی و سیاست دینی علویان و اطاعت‌نکردن از حکومت‌های متقارن و خلیفه عباسی، همواره تیره و خصمانه بود.

حسن بن‌علی اطروش سومین فرمانرواى علوی طبرستان نیز روابطی دوستانه با حکومت‌های همجوار نداشت؛ چون تا قبل از سال 301 ق قدرت ثابت و متمرکزی در طبرستان نداشت و بیشتر در دیلم و گیلان اقامت داشت و بین سال‌های 301 تا 304ق
نیز با قدرت‌های همجوار کمتر درگیر شد. وی با حکومت سامانیان همزمان بود. آنان در این زمان بر طبرستان سلطه داشتند؛ بنابراین حسین بن‌علی در آغاز کار برای کسب قدرت سیاسی با نماینده‌ سامانی، محمد بن‌صلعوک در طبرستان درگیر شد (همان: 269). هر زمانی که سامانیان به سمت طبرستان هجوم می‌آوردند، وی به دیلم و گیلان می‌رفت و در پناه طبیعت آنجا قرار می‌گرفت و برخلاف داعی کبیر، توان مقابله با آنان را نداشت، به طوری که در زمان احمد بن‌اسماعیل سامانی و نصر بن‌احمد بن‌اسماعیل، وقتی سپاه سامانی به طبرستان روی آورد، علویان به سمت دیلم عقب‌نشینی کردند (همان: 270-271). علاوه بر ‌آن، حسن بن‌قاسم از سادات علوی با حسن بن‌علی اطروش مخالفت می‌کرد‌ و همین امر در تضعیف قدرت وی تأثیرگذار بود؛ بنابراین توان پیگیری مقابله با قدرت‌های دیگر را نداشت (همان: 274). بنابراین روابط قدرت‌های همجوار چون طاهریان، صفاریان و سامانیان با دولت علوی طبرستان دوستانه نبود و هر دو سادات علوی به دلیل مسائل سیاسی و دینی، درگیری‌های با کارگزاران آنان داشتند.

4. بررسی اقدامات دینی حسن بن‌زید و حسن بن‌علی اطروش

الف) اقدامات دینی حسن بن‌زید

با شکل‌گیری حکومت سادات علوی در مازندران، اساساً از آنان انتظار می‌رفت بر اساس شریعت اسلام حکومت کنند؛ بنابراین هنگامی که مردمان غرب مازندران در سعیدآباد (مرزن‌آباد کنونی) با حسن بن‌زید بیعت کردند، شرط بیعت بر اقامه کتاب خدا، سنت نبوی و امر به معروف و نهی از منکر استوار بود؛ چنان‌که به نوشته مرعشی در این بیعت، بزرگانی چون حسین بن‌محمد حنفی (عالم بزرگ اهل سنت طبرستان) نیز دعوتش را اجابت کردند (مرعشی، 1368: 130). وی به نظر مادلونگ از شیعه زیدیه و کلام معتزله حمایت رسمی می‌کرد (Madelung, 2002, 479).

حسن بن‌زید هنگامی که از دست مخالفان داخلی و خارجی خود در طبرستان آسوده گشت، به صدور فرمان‌های مذهبی و نیز رواج مذهب شیعه زیدی همت گماشت. او در یکی از نامه‌هایش این‌گونه نوشت: «... دستور بدهید مردم را گرد آورند و اعلام کنید که ما از عاملان و کارگزاران شما می‌خواهیم که به کتاب الله، سنت رسول خدا و آنچه که به طور حتمی از امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزگاران، امام علی بن‌ابی‌طالب، در اصول و فروع دین به ما رسیده ‌است، عمل کنند و فضیلت و برتری آن حضرت بر تمامی امت را آشکار نمایند. مردم را از اعتقاد به جبر، تشبیه و دشمنی با اهل عدل و توحید، بازدارند، همچنین آنان را از تعرض به شیعیان و اذیت و آزارشان منع کنند و نگذارند درباره فضیلت دشمنان خدا و دشمنان امیر مؤمنان چیزی را روایت کنند. از آنان بخواهید که بسم الله الرحمن و الرحیم را در نماز بلند گفته، برای نماز صبح قنوت خوانده، در نماز میت پنج تکبیر گفته، مسح‌کشیدن از روی کفش را ترک نموده، در اذان و اقامه جمله حی علی خیرالعمل را اضافه کرده، جملات اقامه را دو تا دو تا خوانده و از سرپیچی دستورات ما برحذر باشند. پس هر کس با دستورات و دیدگاه ما مخالفت ورزد، خونش هدر و احترامی برای حرمت و اهلش باقی نخواهد بود. با این بیان عذری برای آنانی که انذارشان کردیم، باقی نمی‌ماند. والسلام» (ابن‌اسفندیار، 1366: 240). داعی‌کبیر برای تبلیغ اسلام تلاش می‌کرد و جمع بسیاری به دست او اسلام آوردند. وی مبلغانی را به نواحی گوناگون از جمله فیروزکوه، دنباوند (دماوند) و ساری فرستاد (همان: 231-232).

در زمینه سیاست مذهبی، داعی کبیر در برابر شیعیانِ غیرزیدی سخت‌گیر بود و از همین روی، برخی از شیعیان امامی استرآباد از ترس، مجبور به ترک طبرستان شدند (تفسیر المنسوب الی الامام العسکری، 1367: 9-10).

همچنین با ناصبی‌ها (دشمنان ائمه)[1] به‌شدت برخورد می‌کرد و اگر کسی ناصبی بود، با برخورد تند و سخت او مواجه می‌شد. نمونه آن برخوردش با جعفر بن‌احمد بن‌بهرام الباهلی از علمای اهل سنت معروف به ناصبی‌گری درگرگان بود. حسن بن‌زید دستور داد تا او را به زندان بیندازند و تا آخر عمر در حبس بود و پس از مرگ نیز بدنش را به صلیب کشیدند (سهمی، 1986: 521).

تلاش برای آبادانی حرم مولا‌علی (ع) از دیگر اقدامات دینی منسوب به وی است (امین، 1986: 5/ 85)؛ هرچند برخی چنین موضوعی را مربوط به عصر برادرش، محمد بن‌زید (270-287ق) می‌دانند (براقی، 2009: 341؛ ابن‌اسفندیار، 1366: 95 و 224).

اقدام دینی دیگر داعی کبیر، برقراری حدود و تعزیرات شرعی بود. وی بر برخی از اهالی دیلم که دست به فسق و فجور و سرقت ‌زده بودند، حد شرعی جاری ساخت (امین، 1986: 5/ 91). اقدام دیگر داعی کبیر اتحاد بین سادات علوی بود. وی در مدت حکومتش (250-270ق)، ‌بسیاری از سادات علوی را جذب کرد و میانشان اتحاد برقرار ساخت؛ چنان‌که بنابر متون تاریخی، بیش از سیصد تن از سادات مجاهد، در رکابش بودند (همان: ‌90).

اقدام دینی دیگر داعی کبیر تألیف آثار و کار فکری بود. وی کتاب‌های زیادی در زمینه مذهب زیدیه تألیف و تدوین کرد. بنا‌بر اظهار متون تاریخی، حسن بن‌زید چندین کتاب در ترویج عقاید اسلامی نگاشت، از جمله الحجة فی الامامة، الجامع فی الفقه، البیان که امروزه اثری از آنها نیست (واردی، 1389: 92؛ تهرانی، 1367: 6/ 255).

ب) اقدامات دینی حسن بن‌علی اطروش

ناصر کبیر در مقایسه با داعی کبیر، اقدامات دینی گسترده‌تری داشت؛ زیرا با توجه به علاقه فکری و دانش دینی‌اش، بیشتر وقت خود را صرف امور فرهنگی کرد و خیلی سریع از کارهای سیاسی و جنگ کناره‌گیری نمود. از نخستین اقدامات جدی ناصر کبیر در حوزه مسائل دینی، دعوت از مردم دیلم به دین مبین اسلام بود. ناصر کبیر پس از قتل محمد ‌بن‌زید علوى (287 ق)، به دیلمان پناه برد و مدت چهارده سال میان دیلمیان زیست (287-301ق) و آنان را به اسلام دعوت کرد. ابن‌اثیر در این باره می‌نویسد: «بسیارى از آنان اسلام آوردند و گرد او تجمع نمودند» (ابن‌اثیر، 1965: 8/ 81). فخر رازی نیز اشاره‌ای به این ماجرا دارد و می‌نویسد: «ابومحمد حسن اطروش یا همان ناصر‌ کبیر، چهارده سال در گیلان ماند و اکثر مردم آن دیار به دست او مسلمان شدند و او حلال، حرام و شریعت اسلام را به آنان تعلیم داد» (فخر‌ رازی، 1378: 1378). دیگر منابع نیز در این زمینه گزارش‌هایی دارند و می‌توان گفت به استناد متون متعدد، افراد زیادی به دست او مسلمان شدند (هارونی، 2002: 289؛ حسنی، 1987: 73 ؛ محلی، 2002: 2/ 59-60).

شریف مرتضی در المسائل الناصریات می‌نویسد: «ابومحمد ناصر کبیر حسن بن‌علی که فضل او در علم، زهد و فقه روشن‌تر از خورشید درخشان است و او همان کسی است که اسلام را در دیلمستان نشر داد، تا اینکه مردم به دست او هدایت شدند و با دعوت او از جهل نجات یافتند...» (شریف مرتضی، 1376: 63).

ناصر کبیر در راستای نشر و تعالی علوم دینی به ساخت مدارس علمیه، کتابخانه و ترویج علوم دینی همت گماشت. ناصرکبیر در اواخر عمر، از حکومت کناره‌گیری کرد و در مدرسه‌ای که در آمل بنا کرده بود، به تدریس علوم دینی و عبادت مشغول شد. طالبان علم و دانش نیز از سرزمین‌های مختلف، برای بهره‌مندی از محضرش به آمل می‌آمدند (ابن‌اسفندیار، 1366: 275؛ مرعشی، 1368: 148؛ آملی، 1348: 110).
سیدظهرالدین مرعشی در قرن نهم هجری می‌نویسد مدرسه‌ای که ناصر‌ کبیر در آمل بنا نهاده بود تا همین اواخر، آباد و برقرار بود (مرعشی، 1368: 148). برخی بر این باورند مدرسه‌ ناصر‌ کبیر در آمل، در حقیقت اولین مدرسه علمیه‌ای است که در جهان اسلام بنا شد؛ زیرا تا پیش از آن، محافل علمی در مساجد و منازل تشکیل می‌شد (زیدان، 1366: 2/ 625). به استناد منابع تاریخی، ناصر‌ کبیر علاقه بسیاری به همنشینی با علما داشت و در ترویج علوم دینی کوشا بود (هارونی، 2002: 290؛ آملی، 1383: 76).

فعالیت علمی حسن بن‌علی از دیدگاه منابع پربار است. وی آثار و کتاب‌های بسیاری تألیف کرد. ابن‌ندیم فهرستی از کتاب‌های او در زمینه فقه زیدی را برمی‌شمارد، از جمله کتاب الطهارة، کتاب الأذان و الإقامة، کتاب الصلاة، کتاب أصول الزکاة، کتاب الصیام، کتاب المناسک، کتاب السیر، کتاب الأیمان و النذور، کتاب الرهن، کتاب بیع أمهات الأولاد، کتاب القسامة، کتاب الشفعة، کتاب الغصب، کتاب الحدود و... (ابن‌ندیم، 1978: 273).

همچنین احمد بن‌على نجاشى، عالم شیعی قرن 4-5 هجری فهرستی از کتاب‌های عقیدتی ناصر‌ کبیر را نام می‌برد. از جمله این کتاب‌ها الإمامة کبیر، الإمامة صغیر، فدک‏ و الخمس، کتاب الشهداء و فضل أهل الفضل منهم، کتاب فصاحة أبی‌‌طالب، معاذیر بنی‌هاشم فیما نقم علیهم و کتاب أنساب الأئمة و موالیدهم‏ است (نجاشی، 1366: 57-58). تمامی این آثار به دلیل نبود روابط فرهنگی بین جامعه زیدی عراق و یمن و طبرستان و منتقل‌نشدن این آثار به یمن در قرون بعد از فروپاشی زیدیه طبرستان، از بین رفته‌اند (رحمتی، 1388: 75).

از اقدامات دینی دیگر حسن بن‌علی، تلاش در جهت ساخت مساجد بود. ابوالحسن على بن‌حسین مسعودی می‌نویسد: «به سال سیصد و یکم نیز اطروش حسن بن‌على در ولایت طبرستان و دیلم قیام کرد... آنها را سوى خدا عزوجل خواند که پذیرفتند و اسلام آوردند، و در دیلم مسجدها بساخت» (مسعودی، 1374: 2/ 690). همچنین ابن‌اثیر و ابن‌خلدون به تلاش او در گسترش دین اسلام و ساخت مساجد اشاره دارند (ابن‌اثیر، 1965: 8/ 81؛ ابن‌خلدون، 1363: 2/ 570 و 3/ 34). در همین راستا گفته شده است او در گیلان، دو مسجد مهم در اشکور بنا کرد (فندرسکی، 1393: 21).

در نتیجه ناصر کبیر علاوه بر منطقه دیلم گیلان، در طبرستان به‌خصوص آمل نیز نفوذ فرهنگی و فعالیت علمی داشت؛ در حالی فعالیت فرهنگی داعی کبیر محدود به طبرستان، به‌خصوص آمل بود. از سوی دیگر فعالیت‌های فرهنگی و علمی ناصر کبیر بسیار گسترده‌تر از داعی کبیر بود و همین امر سبب شد که به دو شخصیت متمایز تبدیل شوند.

5. ارزیابی تطبیقی کارنامه دینی حسن بن‌زید با حسن بن‌علی اطروش
(با رویکرد از تشیع زیدی به تشیع امامی)

مسلم است که اکثر مردم دیلمان، به دست سادات علوی مسلمان شدند و روشن است که در عقاید و فقه از آنان پیروی می‌کردند؛ چنان‌که علویان تأثیرگذاری عمیقی بر اندیشه‌های دینی و مذهبی مردم طبرستان داشتند. از همین روی طبرستان در عصر حکومت علویان، یکی از مراکز مهم تشیع و فقه زیدی بود؛ مخصوصاً از زمان داعی کبیر (حک: ‌250-270ق) که مذهب زیدی، مذهب رسمی قلمرو حکومت شمرده می‌شد (ابن‌اسفندیار، 1366: ‌240).

اولین نکته در مقایسه و ارزیابی حسن بن‌زید با حسن بن‌علی این است که حسن بن‌زید برای نخستین بار موفق به تشکیل حکومت علوی در طبرستان به مرکزیت آمل شد و راه را برای حکومت علویان دیگر در شمال فراهم کرد؛ به همین دلیل وی از لحاظ عملکرد سیاسی از حسن بن‌علی اطروش فعال‌تر بوده است.

نکته دوم در مقایسه و ارزیابی دینی این دو شخصیت این است که هرچند داعی کبیر با بیرون‌راندن کارگزاران طاهریان، قدرت سیاسی علویان را در بخشی از طبرستان استقرار و تثبیت کرد و در حد توان در ترویج دین اسلام و فرهنگ علوی گام برداشت، منابع زیدی در امام‌دانستن وی هماهنگ نیستند (موسوی‌نژاد، 1384: 255) و بیشتر منابعِ زیدی وی را واجد شرایط مقام امامت نمی‌دانند (مؤیدی، 1417: 161-166؛ ابن‌اسفندیار، 1366: 228-268). برخی از زیدیه حسن بن‌زید و محمد بن‌زید را به دلیل دارانبودن شرایط امامت (علم، زهد و سیاست) در حد امامت ندانسته‌اند (موسوی‌نژاد، 1380: 90)؛ ولی بیشتر منابع زیدی بر مقام امامت ناصر کبیر هم‌رأی‌اند و او را یکی از امامان اعظم خود می‌دانند (هارونی، 2001: 126-127؛ زحیف، 2002: 620-632؛ موسوی‌نژاد، 1384: 256).

مادلونگ محقق در زمینه زیدیه نیز می‌نویسد ناصر کبیر عموماً با عنوان امام شناخته شده است (Madelung, 2002: 479). شاید به قول یحیی بن‌حسین هارونی، ناصر‌ کبیر از آنجایی که مقام علمی والایی داشت و فقیهی صاحب دانش و وجاهت بود، خود را لایق امامت می‌دانست (هارونی، 1387: 51). «باندشتی» از اصحاب ناصر کبیر و منسوب به روستای باندشت آمل، که مدت طولانی با ناصر هم‌صحبت بود، اثری در اثبات امامت ناصر کبیر تألیف کرد (رحمتی، 1388: 76).

نکته سوم در مقایسه و ارزیابی دینی این دو شخصیت این است که هر دو زمانی که بر طبرستان و دیلم تسلط داشتند، در نشر معارف دینی تلاش‌کردند؛ ولی ناصر کبیر به دلیل اینکه زود از صحنه قدرت سیاسی کناره گرفت، فرصت بیشتری برای فعالیت فرهنگی و مذهبی داشت و به این جنبه توجه بیشتری کرد. در مورد اهلیت و جامعیت دینی ناصر کبیر بنابر منابع تاریخی باید گفت عالمان و طالبان علم از نقاط دوردست به شهر آمل می‌آمدند و از ناصر‌ کبیر استفاده می‌کردند (ابن‌خلدون، 1366: ‌2/ ‌571 و 3/ 34؛ ابن‌اثیر، 1371: 19/ 135؛ ابن‌ندیم، 1978: 273؛ شوشتری، 1392: 5/ 194)، به طوری‌که ابن‌اسفندیار، در قرن ششم هجری از استقبال مردمِ نقاط مختلف از حوزه درسی ناصر کبیر جهت کسب علوم دینی یاد کرده است (ابن‌اسفندیار، 1366: 275). علاوه بر آن، بنا‌بر مستندات منابع تاریخی در مقایسه این دو شخصیت باید گفت ناصر‌ کبیر فقیه، متکلم، مفسر و محدث بزرگی بود (هارونی، 2002: 290؛ آملی، 1383: 76).

نکته چهارم در مقایسه و ارزیابی دینی این دوشخصیت، تلاش‌های آنان در تألیف و نشر کتاب‌های دینی است. داعی کبیر با تمام درگیری‌های سیاسی خود، به تألیف سه کتاب دینی (الحجه فی الامامه، الجامع فی الفقه و البیان) در نشر عقاید زیدیه تلاش کرد (واردی، 1389: 92؛ تهرانی، 1367: 6/ 255)؛ اما ناصر کبیر در مقایسه با او، تلاش‌های بیشتری در زمینه تألیف و نشر کتاب‌های دینی شیعه انجام داد. ابن‌ندیم حدود چهارده کتاب و نجاشی حدود شش کتاب از وی ذکر کرده‌اند (ابن‌ندیم، 1978: 273 ؛ نجاشی، 1366: 57-58؛ موسوی‌نژاد، 1387: 128-129)؛ اما مؤلف رساله علماء الزیدیه که احتمالاً ملایوسف حاجی‌گیلانی است، تعداد کتاب‌های ناصر کبیر را بیشتر این ذکر کرده است. وی به بیش از ۱۵۰ تألیف ناصر کبیر اشاره دارد و می‌نویسد آنچه ما نمی‌دانیم بیش از آنی است که می‌دانیم. وی می‌نویسد تألیفات او بر طبق مذهب قاسمیه بیش از سیصد تألیف است (موسوی‌نژاد، 1387: 128-129).

نکته پنجم در مقایسه و ارزیابی دینی این دو شخصیت، بحث فقه زیدی است. مهم‌ترین کسی که در پایان قرن سوم هجری به گردآوری آثار مکتب زیدیان قدیم همت گماشت و سعی در تدوین مبانی فقهی آن داشت، دانشمند کوفی ابوجعفر محمد بن‌منصور‌ بن‌یزید ‌کوفی مرادی‌ (حدود 290ق) ‌بود (انصاری،
Ansari.kateban.com/post/1850). فقه زیدیه کوفی قدیم در آغاز سده سوم هجری به آرای فقهای اهل بیت و اجماع آن توجه داشت، فقه حضرت علی(ع) در آثار کهن زیدی منعکس شده است (انصاری، Ansari.kateban.com /post/3543). همچنین روایات امام باقر(ع) و تا اندازه‌ای امام جعفر صادق(ع) و گاهی امام موسی کاظم(ع) نیز در مباحث فقهی آنان منعکس شده است (همان).

داعی کبیر به طور رسمی از آیین شیعه زیدی حمایت می‌کرد و اعتقادات معتزلی داشت و کتاب‌هایی نیز در فقه زیدی نگاشت (Madelung, 2002: 479)؛ اما ناصر کبیر به فقه و شریعت زیدیه کوفه نزدیک بود و در جدل ضد معتزله بود (Madelung, 2002: 479-480). برخی اسناد تاریخی، نشان‌دهنده این است که ناصر‌ کبیر علاوه بر مذهب زیدی، به فقه امامیه نزدیک شد؛ اما جو عمومی طبرستان با افکار زیدی بود (مادلونگ، 1381: 145؛ ابن‌اسفندیار، 1366: 101؛ محلی، 2002: 1/ 5). مادلونگ معتقد است ناصر کبیر در برخی از اصول فقهی، طبق تشیع امامی عمل می‌کرد. او در باب ارث‌، نظر امامیه را پذیرفت و دیدگاه تبعیض‌آمیز اهل سنت درباره ارث را که با خاندان پدری منطبق می‌شد، قبول نداشت و مانند امامیه طلاق بدعت را رد کرد (Madelung, 2002: 480).

پژوهشگرانی گفته‌اند فرقه زیدیه ناصریه در امتداد جریان نزدیک به امامیه بود (موسوی‌نژاد، 1380: 89-90) و افکار و آرای امام ناصر کبیر و کمک‌های مادی و معنوی او به دولت امام هادی در یمن، به‌خوبی تعلق او را به شاخه نزدیک به امامیه نشان می‌دهد. ناصر کبیر بیش از آنکه تحت تأثیر مستقیم امام قاسم و هادی باشد، تحت تأثیر امامیه بود. او در احکام طلاق، ارث و مسح پا در وضو موافق مکتب امامیه فتوا می‌داد تا آنجا که برخی او را شیعه اثنی‌عشری دانسته‌اند (همان: 90).

از آنجا که میراث معرفتی و عقیدتی و نیز مبانی فکری زیدیه و امامیه برگرفته از اهل بیت(ع) است، این دو گروه ناگزیر به همکاری و تعامل علمی بودند. زیدیان هرچند امامت امامان امامیه غیر از امام علی، حسن و حسین(ع) را باور نداشتند، جایگاه علمی امامان امامیه را انکار نمی‌کردند و مرجعیت علمی آنان را می‌پذیرفتند و حتی برخی رهبرانشان چون ناصر کبیر نزد امامیه شاگردی کردند (موسوی تنیانی، 1392: 95). به همین جهت برخی ناصر کبیر را از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری(ع) معرفی کردند. پدر ناصر کبیر هم در زمره اصحاب امام جواد(ع) بود (موسوی تنیانی، 1392: 95؛ طوسی، 1415: 98 و 376).

در منابع زیدیه روایات بسیاری از امامان امامیه از جمله امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم(ع) در موضوعات گوناگون نقل شده است که دلیلی بر میراث حدیثی مشترک است (موسوی تنیانی، 1392: 95). در همین راستا ناصر کبیر روایات بسیاری از امامان امامیه نقل کرده و حتی روایت ناصر کبیر نیز در منابع امامیه منعکس شده است (همان: 95-97؛ صدوق، 1417: 94). ناصر کبیر در کتاب خود با نام الاحتساب به اهمیت مسائل و قوانینی که محتسب جهت اداره جامعه اسلامی به آن نیاز داشت، تصریح کرده است. وی مسائل شرعی و فقهی‌ای را که تجار به آن نیاز دارند، به تفکیک بیان می‏کند و قوانین فقهی تاجران و بازرگانان را با اجماع علمای آل رسول(ص) ارجاع می‏دهد. قالب روایاتی که اطروش نقل می‏کند، از امام علی(ع) است. وی در این کتاب به محتسب تکلیف می‏کند شعار اهل بیت را ملاک قرار بدهد و چند مورد را هم مثال می‏زند، به‌خصوص در ارتباط با اذان و اقامه که لا اله الا الله را در آخر اذان دو مرتبه و در آخر اقامه یک مرتبه بیان کنند و آمین را در پایان حمد ترک کنند، حی علی خیر عمل را در اذان و اقامه بیاورند و بسم الله را با صدای بلند بگویند و... (اطروش، 1423: 40-46).

ناصر اطروش در بخش دیگری از این کتاب می‏نویسد: بر محتسب است که برخی از محرمات را ممنوع کند؛ مثلاً به نجاران و خراطان دستور ‏دهند از تراشیدن آلات قمار مثل نرد و شطرنج خودداری کنند و فتوای خود را به روایت علی(ع) مستند نمایند. از این‌گونه نوشتار که ناظر بر مسائل جامعه اسلامی و منطبق با دیدگاه شیعی امامی است، به وفور در این کتاب دیده می‌شود (همان: 47).

ناصر کبیر در کتاب البساط که کتابی عقیدتی و کلامی است، به مهم‌ترین مسائلی که مردم درباره آنها اختلاف دارند و به مباحثی چون توحید و عدل، ایمان و کفر، نفاق، جبر و قضا و قدر پرداخته است (همو، 1418: 45).

همچنین طبق کتاب المغنی فی رؤوس مسائل الخلاف بین الامام الناصر و سایر فقهاء اهل بیت و العامه، تألیف علی بن ‌پیرمرد دیلمی، ناصر کبیر برخلاف دیگر زیدیه اعتقاد داشت اگر دعوت مفضول بر فاضل پیشی داشت، به مجرد دعوت فاضل، باید مفضول امامت را به او واگذارد. به نظر وی، قول امام به خودی خود حجت نیست. او همچنین عصمت امام را مطرح می‌کند (انصاری،
Ansari.kateban.com /post/1221).

نکته ششم و آخر در ارزیابی فعالیت دینی این دو شخصیت، این است که داعی کبیر بعد از خود، مکتب فکری خاصی را بر جای نگذاشت؛ اما بعد از ناصر کبیر، مکتب فکری خاصی با عنوان ناصریه تشکیل شد. مکتب ناصریه یا همان مکتب کلامی و فقهی ناصر کبیر، قرن‌های‌ متمادی‌ در منطقه گیلان و دیلمان پیروان فراوانی داشت. علمای مکتب ناصریه در آن نواحی با شرح و تبیین آثار و آرای ناصر، به نشر و تروج افکار او تلاش فراوانی کردند (ابن‌عنبه، 1380: 308).

نتیجه

شکل‌گیری حکومت علویان در طبرستان از یک سو حاصل شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر منطقه بود و از سوی دیگر به مجاهدت سادات علوی به‌خصوص حسن بن‌زید (داعی کبیر) برمی‌گشت. وی در همان آغار با تکیه بر کتاب خدا و سنت رسول با مردم طبرستان پیمان بست و به گسترش تشیع زیدی پرداخت و با عقاید دیگر مخالف بود. دغدغه‌های سیاسی‌اش همچون درگیری با نیروهای طاهری و صفاری به او فرصت لازم برای گسترش فعالیت دینی را نداد.

اما حسن بن‌علی معروف به ناصر کبیر در شرق گیلان فرصت مناسب‌تری به مدت نزدیک به چهارده سال برای تبلیغ فعالیت دینی داشت. وی از این فرصت به نحو احسن استفاده کرد و مردمان زیادی را در دیلمان گیلان و طبرستان با مذهب شیعه آشنا ‌کرد و دعوی پیشوایی دینی داشت؛ بنابراین در مقایسه با داعی کبیر اگرچه از موقعیت و قدرت سیاسی کمتری برخوردار بود، موفقیت علمی و دینی ناصر کبیر بیشتر و چشمگیرتر بود.

داعی کبیر به طور رسمی از آیین شیعه زیدی حمایت می‌کرد و اعتقادات معتزلی داشت؛ اما ناصر کبیر، به فقه و شریعت زیدیه کوفه نزدیک بود و از لحاظ اعتقادی و فقهی به شیعه امامی نزدیک شد. نوشته‌های وی و برخی از اسناد تاریخی بیانگر این است که ناصر‌ کبیر علاوه بر مذهب زیدی، گرایش به فقه امامیه داشت. ناصر کبیر‌ در برخی از اصول فقهی مانند ارث و طلاق، طبق تشیع امامی عمل می‌کرد و سعی می‌کرد طبق اصول اهل بیت(ع) رفتار کند؛ به همین دلیل برخی او را معتقد به شیعه امامی می‌دانند؛ بنابراین زمینه‌های گرایش علویان از تشیع زیدی به سوی تشیع امامی از زمان ناصر کبیر فراهم شد.



[1]. ناصبی‌ها با ائمه شیعه مخالف هستند و با شیعه دشمنی دارند.

 

ابن‌اثیر، عزالدین ابوالحسن على بن‌محمد (1965 و 1399)، الکامل فی التاریخ‏، بیروت: دار الصادر، تهران: اساطیر.

ابن‌ندیم، محمد بن‌اسحاق (1978م)، الفهرست، ‌بیروت: دار المعرفة.

ابن‌خلدون، ابوزید عبدالرحمن بن‌محمد، (1363)، العِبَر (مشهور به تاریخ ابن‌خلدون)،ترجمه عبدالمحمد آیتى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى.

ابن‌عنبه، (1380ق)، عمدة الطالب، تحقیق محمد حسن آل طالقانی، نجف: مطبعه الحیدریه.

اطروش، الامام الناصر بالحق الحسن بن‌علی (1423ق/2002م)، احتساب، تحقیق عبدالکریم احمد جدبان، الجمهوریه الیمن - صعده: مکتب التراث الاسلامی.

اطروش، الامام الناصر بالحق الحسن بن‌علی (1418ق/1997م)، البساط، تحقیق عبدالکریم احمد جدبان، الجمهوریه الیمن - صعده: مکتب التراث الا سلامی.

تفسیر المنسوب الی الامام العسکرى (1367)، قم: انتشارات مدرسه امام مهدى.

حسنی، ابو‌العباس (1987م)، المصابیح، بیروت: دارالنشر فرانتس شتاینر.

شهرستانی، محمد بن‌عبدالکریم بن‌ابی‌بکر (1984م)، الملل و النحل، بیروت: دار المعرفة.

ابن‌اسفندیار (1366)، تاریخ طبرستان، به تصحیح عباس اقبال، تهران: خاور.

امین‏، سید محسن (1986م)، أعیان الشیعة، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

آملی، ‌محمد بن‌حسن (1348)، تاریخ رویان، تصحیح منوچهر ستوده، بنیاد فرهنگ ایران‌ و چاپ (1383)، تهران: اقبال.

انصاری، حسن (1398)، «یادداشتی کوتا پیرامون کتابی کهن از شمال ایران درباره فقه ناصری»، کاتبان، Ansari.kateban.com/post/1221.

انصاری، حسن (1398)، «ضرورت توجه به فقه زیدی در تدوین اهل بیت»، کاتبان، Ansari.kateban.com/post/3543.

انصاری، حسن (1398)، «مبانی اصولی /کلامی زیدیان مکتب قدیم عبارت سازی کتاب الفه و الجمله المرادی، کاتبان، Ansari.kateban.com/post/1850.

براقى، حسین‏ (2009م)، تاریخ النجف‏، تصحیح: کامل سلمان جبورى، ‏بیروت: دار المورخ العربی.

بیضاوى، ناصرالدین (1382)، ‏ نظام التواریخ‏، تهران: نشر بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.

بخاری، ابی‌نصر (1389)، سر السلسلة العلویة، قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی.

تهرانى‏، شیخ آقابزرگ (1367)، الذریعة إلى تصانیف الشیعة، تهران: کتابخانه اسلامیه.

پرگاری، صالح (1378)، تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی دوره علویان، تهران: سمت.

جُشَمى، محسن بن‌محمد حاکم (1987م)، نُخَب من کتاب جلاء الابصار، نقلها احمدبن سعدالدین مسورى فى کتاب تحفة الأبرار، در اخبار ائمةالزیدیة فى طبرستان و دیلمان و جیلان، چاپ ویلفرد مادلونگ، بیروت: المعهد الالمانى للابحاث الشرقیة.

رابینو، ه.ل. (1319)، دودمان علوی، تهران: ارمغان.

رحمتی، محمدکاظم (1388)، «میراث فرهنگی زیدیان ایران و انتقال آن به یمن»، فصلنامه تاریخ ایران، ش 5/63، صص73-101.

زحیف، محمد بن‌علی (2002م)، ماثر الابرار فی تفصیل مجملات جواهر الاخبار، صنعا: مؤسسه الامام زید بن‌علی الثقافیه.

زیدان، جرجی (1336)، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، ج2، تهران: انتشارات امیرکبیر.

سهمى، حمزه بن‌یوسف (1986)، ‏تاریخجرجان‏، بیروت: دارالنشر عالم الکتب‏.

شریف مرتضى، على بن‌حسین (1376)، المسائل الناصریات، تحقیق مرکز پژوهش و تحقیقات علمى، تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الإسلامیة.

شوشتری، قاضی نورالله (1392)، مجالس المؤمنین، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

صدوق، محمد بن‌علی بابویه (1417ق)، امالی، قم: مؤسسه البعثت.

فخر رازی، ابوعبدالله محمد‌بن‌عمر (1378)، الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی نجفی.

فندرسکی، سید رضا (1393)، تاریخ هوسم، قم: آبشامه.

فرای، ر.ن. (گردآورنده) (1363)، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه کمبریج، ترجمه حسن انوشه، ج4، تهران: امیرکبیر.

طوسی، محمد بن‌حسن (1415ق)، رجال طوسی، تحقیق جواد قیومی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.

طبرى، محمد بن‌جریر (1388)، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر.

مادلونگ، ویلفرد (1381)، فرقه‏هاى اسلامى‏، ترجمه ابوالقاسم سرى، ‏تهران: انتشارات اساطیر.

محلی، حمید بن‌احمد (2002م)، الحدائق الوردیة فی مناقب ائمة الزیدیة، صنعا: مکتبة بدر.

مرعشى، ‏ سیدظهیرالدین بن‌سیدنصیرالدین (1368)، تاریخ طبرستان، رویان و مازندران، تهران: شرق.

مسعودی، ابوالحسین علی بن‌حسین (1374)، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى.

مسعودی، ابوالحسین علی بن‌حسین (1382)، تنبیه الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی.

مؤیدی، مجدالدین بن‌محمد (1417ق)، التحف شرح الزلف، صنعا: مکتبه بدر.

موسوی تنیانی، سیداکبر (1392)، «مناسبات امامیه و زیدیه (از آغاز غیبت صغری تا افول آل بویه)»، فصلنامه تحقیقات کلامی، ش3.

موسوی‌نژاد، سیدعلی (1380)، «آشنایی با زیدیه»، فصلنامه هفتآسمان، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ش11.

موسوی‌نژاد، سیدعلی (1384)، «زیدیه از ظهور تا تأسیس حکومت»، پژوهشنامه حکمت و فلسفه اسلامی، قم: مجتمع آموزش عالی امام خمینی وابسته به جامعه المصطفی، س۴، ش13و 14، بهار و تابستان ۱۳84.

موسوی‌نژاد، سیدعلی (۱۳۸۷)، «زیدیان شمال ایران در قرن هشتم هجری بر اساس نسخه‌ای تازه‌یاب»، فصلنامه هفت آسمان، دوره ده، ش38.

نجاشى، احمد بن‌على (1366)، الرجال، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

واردی کولایی، تقی (1389)، تاریخ علویان طبرستان، قم: انتشارات دلیل ما.

هارونی، یحیی بن‌حسین (2001م)، الافاده فی تاریخ الائمه الساده، یمن - صعده: مرکز اهل البیت للدراسات الاسلامیه.

هارونی، یحیی بن‌حسین (2002م)، تیسیر المطالب فی امالی ابیطالب، عمان: مؤسسة الامام زید بن‌علی الثقافیة.

هارونی، یحیی بن‌حسین (1387)، الافادة فی تاریخ الائمة السادة، تصحیح محمدکاظم رحمتی، تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب.

47-Madelung, Wilferd (2002), »Zaydiyya«, The Encyclopeadia of Islamic, volume.xI, second edition, ed. p. Bearman, the Bianquist, Bosworth ,Von Donzel and Heinrichs