رهیافتی بر مسئله امامت و ولایت در نگره طریقت بکتاشیه (با تأکید بر میراث مکتوب بکتاشیه در ترکیه)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه مذاهب فقهی دانشگاه ادیان و مذاهب

2 دانش آموخته دکتری شیعه شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

یکی از اصول اعتقادات علویان، امامت است- علویت آناتولی بر یک نظام اعتقادی مبتنی بر دوستی علی(ع) و اهل بیت (امامان) استوار است- علویان بکتاشی همانند شیعۀ امامیۀ اثنی عشری، دارای دوازده امام معصوم‌اند. امام از دیدگاه بکتاشیه، یعنی کسی که از هرگونه اشتباه، قصور و گناه مبرا است. امام باطن قرآن، عالم و پیشوای دینی اجتماع است. به اعتقاد بکتاشیان، پیامبر(ص) پس از خود، علی(ع) را به عنوان جانشین معرفی کرده است؛ اما پس از وفات آن حضرت، جانشینی علی(ع) نادیده گرفته شد و حق آن حضرت(ع) به دست خلفای سه‌گانه غصب گردید. علویان معتقدند مسلمانان پس از حضرت محمد(ص) به ۷۳ فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه از آنها بر حق است و باقی اهل آتش‌اند. پیروان اهل بیت(ع) و دوازده امام(ع) گروه و فرقۀ ناجیه‌اند. به نظر می‌رسد، مفهوم امامت، نزد بکتاشیه، از یک حرکت تکاملی برخوردار بوده است و گویا پس از نفوذ اندیشۀ حروفیه‌ در طریقت بکتاشیه در قرن نهم هجری، متأثر از فلسفۀ نوافلاطونی اسماعیلیه، آموزه‌های شیعی مانند امامت، با تفسیر جدید متأثر از برداشت‌های عرفانی غامض حروفیه، به‌تدریج از تعریف‌های شیعۀ اثنی عشری فاصله گرفته است؛ هرچند در اصل دوستی با اهل بیت(ع) و دوازده امام(ع) و اعتقاد به اصل امامت چندان تغییری مشاهده نمی‌شود و این خصیصه در سنت اعتقادی علویان و بکتاشیان مستدام است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Approach to the Subject of Imamah and Wilaya in Theory of Bektāshīyah Ṭarīqah (with Emphasis on Written Heritage of Bektāshīyah in Turkey)

نویسندگان [English]

  • Seyyed Abul Hasan Navvab 1
  • hossein mottaqi 2
1 Associate professor of “Fiqhī Denominations” department of University of Religions and Denominations
2 Doctorate graduate of Shiite Studies from University of Religions and Denominations
چکیده [English]

One of principles of Alawis beliefs is Imamah. Anatolia Alawiness rests on a belief system based on friendship with Ali (pbuh) and Ahl al-Bayt (the Imams). Bektāshī Alawis like Twelver Imāmiyya Shia have twelve
infallible Imams. From the viewpoint of Bektāshīyah, Imam means someone
who is free from any kind of mistake, failure, and sin. Imam is the inner meaning of Quran, the religious scholar, and the leader of society. According
to beliefs of Bektāshīs, the Prophet (s) has introduced Ali (pbuh) as the successor, after himself; but after the decease of the Prophet (s), the
succession of Ali (pbuh) was ignored and right of Ali (pbuh) was usurped by the triple caliphs. Alawis believe that Muslims were divided to 73 sects only one of which is right and the rest belong to fire. Followers of Ahl al-Bayt (pbut) and the twelve Imams (pbut) are the saved group and sect. It seems the concept of Imamah to Bektāshīyah has had an evolutionary movement and supposedly after the penetration of Hurufism thought in Bektāshīyah Ṭarīqah in the fifteenth century, which was influenced by
Neoplatonic philosophy of Ismailism, Shīʿī teachings like Imamah, given the new interpretation influenced by the complicated mystical understandings
of Hurufism, has gradually taken distance from Twelver Shia’s definitions;
although there is not seen such change in the principle friendship with Ahl al-Bayt (pbut) and the twelve Imams (pbut) and belief in the principle Imamah, and this characteristic is stable in belief tradition of Alawis and Bektāshīs.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Imamah
  • Wilaya
  • Bektāshīyah
  • Alawis
  • Shiism
  • handwritten versions
  • Turkey

مقدمه

یکی از اصول اعتقادات علویان، امامت است- علویت آناتولی، بر یک نظام اعتقادی مبتنی بر دوستی علی(ع) و اهل بیت (امامان) استوار است- علویان بکتاشی[1] همانند شیعۀ امامیۀ اثنی عشری، دارای دوازده امام معصوم‌اند- امام از دیدگاه بکتاشیه، یعنی کسی که از هرگونه اشتباه، قصور و گناه مبرا است- امام باطن قرآن، عالم و پیشوای دینی اجتماع است- به اعتقاد بکتاشیان، پیامبر(ص)، پس از خود، علی(ع) را به عنوان جانشین معرفی کرد؛ اما پس از وفات آن حضرت، جانشینی علی(ع) نادیده گرفته شد و حق آن حضرت(ع) به دست خلفای سه‌گانه غصب گردید- علویان معتقدند مسلمانان پس از حضرت محمد(ص) به ۷۳ فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه از آنها بر حق است و باقی اهل آتش‌اند؛ پیروان اهل بیت(ع) و دوازده امام(ع) گروه و فرقۀ ناجیه‌اند.

به اعتقاد بکتاشیه، امامان(ع) جانشینان پیامبر(ص) از نسل حضرت علی(ع) و فاطمه (س) هستند (Oytan, 2010: 290). آنان در اشعارشان با تعبیر «دواز امام»[2] از ایشان یاد می‌کنند، نامشان را حفظ کرده، ذکر آنان را بزرگ‌ترین عبادت می‌شمارند (جمالی‌فر، 1391: 142). دوازده امام(ع) نزد بکتاشیه، به مانند شیعه امامیه، به ترتیب عبارت‌اند از: 1. علی المرتضی، 2. حسن المجتبی، 3. حسین الشهید، 4. زین‌العابدین، 5. محمدالباقر، 6. جعفرالصادق، 7. موسی الکاظم، 8. علی الرضا، 9. تقی الجواد، 10. نقی الهادی، 11. حسن العسکری، 12. محمدمهدی المنتظر(ع) (اوندر، بی‌تا: 21-22). از نظر علویان، آسمان، ستارگان و خورشید، مقدس شمرده می‌شوند؛ چراکه خورشید را سمبل حضرت محمد(ص) و ماه را، نماد حضرت علی(ع) و زهره را حضرت فاطمه (س) می‌دانند (اوندر، بی‌تا: 35).

حضور اندیشۀ مکتب اهل بیت(ع) در آناتولی

سرزمین روم شرقی و آناتولی[3] به جهت حضور، مدفن یا محل عبور برخی انبیای بزرگ از این مناطق، همچون ابراهیم، موسی، خضر و یوشع(ع)، در میان ادیان ابراهیمی، همواره از اهمیت و تقدس ویژه‌ای برخوردار بوده است. به شهادت اسناد تاریخی، از همان سال‌ها و سده‌های نخست اسلامی ارتباطات علمی و تاریخی ویژه‌ا‌ی بین پیامبر(ص)، اهل بیت(ع) و مسلمانان با رومیان وجود داشته و این دین و مکتب در میان آنان شناخته شده بود. چه نسبت به عصر پیامبر(ص) و مکاتبات ایشان با پادشاه روم و چه دورۀ امام علی(ع)، در منابع روایی و تاریخی، با موضوع مشورت‌های نظامیِ خلیفۀ ثانی با امیرالمؤمنین علی(ع) در جنگ مسلمانان با رومیان یا گفتگوهای دینی، علمی و سیاسی میان آن حضرت و قیصر روم، سلسله گزارش‌ها و روایاتی آمده است (واقدی، 1304ق: 108؛ مجلسی، بی‌تا: 10/60). از مفاد منابع تاریخی متأخر چنین برداشت می‌شود که پیرامون سال‌های 38-41ق حوالی جنگ صفین، چه در زمان حکومت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) و چه دورۀ حاکمیت شش‌ماهۀ امام حسن مجتبی(ع) (مجلسی، بی‌تا: 43/326)، سلسله‌مکاتباتی سیاسی بین این دو امام(ع) و قیصر روم صورت گرفته است؛ حتی در برخی مصادر گفته شده امام حسن(ع) از طرف امام علی(ع) به بیزانس شرقی سفر کرده است که البته ‌منابع تاریخی کهن‌تر،‌ در مورد وجود چنین سفری ساکت‌اند. در تفسیر قمی نیز روایت مفصلی از امام صادق(ع) دربارۀ پرسش‌های قیصر روم از امام حسن مجتبی(ع)، گزارش شده است (همان:  6/286).

به نظر می‌رسد وجود مدفن جمعی از صحابۀ گران‌قدر در آناتولی و روم شرقی در حوالی قسطنطنیه (استانبول امروزی)، همچون ابوایوب (خالد بن‌زید) انصاری از یاران حضرت امیرالمؤمنین(ع) و ابوسعید (سعد بن‌مالک) خدری، از راویان حدیث غدیر، که هر دو صحابی ممدوح علمای شیعه و سنی‌اند از طرفی و حضور یاران و راویانی با اصالت رومی همچون خاندان شهیر آل‌اعین (با حدود 60 نفر راوی)، جابر بن‌حیان، ابوعیینة رومی، سعید بن‌فضل رومی، احمد بزنطی و واضح رومی در میان اصحاب معصومان(ع) از طرف دیگر، به‌تدریج زمینۀ آشنایی اولیۀ مردمان این مناطق را با اندیشه و مکتب اهل بیت(ع) در سده‌های اول و دوم هجری فراهم ساخته باشند.

در سال‌های 250-255ق داستان شگفت‌انگیز بانو ملیکا (نرجس خاتون) دختر یشوعا پسر اگناسیوس، فرزند قیصر مخلوع روم (بیزانس شرقی) وجود دارد که البته به لحاظ سندی و تاریخی، محل اختلاف است. بنابر گزارش‌های تاریخی، آن بانوی مکرمه، پس از اسارت خانوادۀ سلطنتی روم شرقی، در یکی از جنگ‌های بین رومیان و مسلمانان، از کنستانتینوپولس (قسطنطنیه) به بغداد آورده شد و با نشانی‌ها و پیش‌زمینه‌هایی که در رؤیا پیش‌تر به وی الهام شده بود، با امام حسن عسکری(ع) ازدواج کرد و ثمرۀ این ازدواج مبارک، خاتم الاوصیا، ذخیرۀ الهی، حضرت حجت بن‌الحسن العسکری(ع) بوده است که در سال 255ق در سامرا، با شگفتی‌هایی خاص، پا به عرصۀ وجود نهاد. آن حضرت(ع) پس از 75 سال رهبری مخفی شیعه (ارتباطات تنها از طریق باب) و زندگی در میان مردم (دورۀ غیبت صغرا)، به امر الهی از سال 330ق غیبت کبرا را آغاز کرد و طبق روایات متقن شیعه و سنی، به اذن خداوند روزی ظهور می‌کند و با حکومتی جهانی، عدل و داد را روی زمین برقرار خواهد ساخت.

 وجود صدها و بلکه هزاران اثر منظوم و منثور با محوریت اهل بیت(ع) - که بسیاری از آنها تولیدات علمی مردمان همین سامان، با طیف علوی، شیعی، صوفی سنی دوازده امامی و حتی مسیحی است -، شواهدی مستند، گویا و متقن در اثبات وجود ارتباط پررنگ و ویژه بین مردمان روم ایلی و آناتولی، با مکتب اهل بیت(ع) و آموزه‌های آن است. به شهادت سطر سطر میراث مکتوب (منظوم و منثور) تولیدی در روم ایلی و آناتولی، خط احترام و ارادت قلبی علویان، شیعیان، سنیان صوفی و مسیحیان این خطّۀ سرسبز به خاندان عصمت و طهارت(ع)، حقیقتی به هم پیوسته و ممتد است. به‌خصوص وجود انبوهی از آثار منظوم و شاعرانی که در مدح معصومان(ع)، چکامه‌هایی نغز سروده‌اند، این ادعا را به‌آسانی اثبات می‌کند و به زبان دیگر، شاید به‌ندرت بتوان در میان سطرهای دیوان‌های شاعران این خطّه، غزل، مثنوی یا شعری در مدح اهل بیت(ع) نیافت.

برای نمونه جای‌جای دیوان‌های‌ شعرای مشهوری همچون جلال‌الدین محمد رومی یا سرایندگان گمنامی از طوایف مختلف همانند غریبی، عونی بیک ینی‌شهرلی، عبدالمسیح انطاکی یا شاعرانی از علویان بکتاشی همچون راشد، غیبی، قیغوسز ابدال، ویرانی، کریدی، لطفی، شمعی، آصف، خرابی، حیدری و جز اینها، مشحون از مدایح و مراثی معصومان(ع) است که طی قرون متمادی در این سرزمین سبزفام، در عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع)، با رویکردهایی متنوع، ابیاتی نغز سروده و به یادگار نهاده‌اند.

مفهوم امامت و ولایت از دیدگاه علوی‌پژوهان

بررسی گونه‌شناختی مطالعات علوی‌پژوهانِ موضوع امامت نزد بکتاشیه، طیف نسبتاً متنوعی از نگره‌ها، برداشت‌ها و تحلیل‌ها را نشان می‌دهد؛ برای نمونه علوی‌پژوه برجستۀ روسی، ایرینه ملیکف، با اشاره به حدیث نبوی «أنا مدینة العلم و علی بابها» (الحاکم، 1411: 3/126) بر این باور است: «علویان، محمد(ص) را دین مشهود و علی(ع) را دین مخفی، تلقی می‌کنند» (آیدین، بی‌تا: 78).

دکتر قهرمان اوزکوک، یکی از پژوهشگران طریقت بکتاشیه در بخشی از مصاحبه‌‌ با نگارنده، در این باره (بر مبنای عقاید بکتاشیه) می‌گوید:

در مسئله اهل بیت(ع)، آیه‌ای در قرآن داریم <إنَّمَا یریدُ اللَّهُ لیذْهب عَنکمُ الرّجْس أَهْلَ الْبَیت وَ یطهّرَکمْ تَطهیراً> (الأحزاب: 33)، بکتاشیه آن را در ذیل آبای قالبی خاص و متفاوت عنوان می‌کنند؛ برای مثال آنان می‌گویند این پنج تن(ع) یک وجود هستند، به جهت وجود یگانه، آنان تحت یک آبا گنجانده می‌شوند؛ بر این پایه این پنج فرد، ظهور تجلیات مختلف اسمای وجود یگانه خداوند هستند؛ یعنی آنان پنجمین مرتبه ظهور مقام الوهیت می‌باشند. محمد(ص) و علی(ع) یکی هستند و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین(ع) نیز ظهور اسامی و خود آن بزرگواران هستند. امام زین العابدین(ع)، خود محمد(ص) و علی(ع) هستند؛ حضرت باقر(ع)، حضرت صادق(ع) تا زمان حضرت مهدی(ع)، همه آن بزرگواران(ع) تکرار ظهور محمد(ص) و علی(ع) می‌باشند؛ امّا نکتۀ حائز اهمیت اینکه تا زمان حضرت مهدی(ع)، طریقت و شریعت برابرند؛ چراکه امامان(ع) هم طریقت را آموزش می‌دهند هم شریعت را؛ حضرت مهدی(ع) وقتی غیبت کبری نمود، روحانیت حضرت مهدی(ع) نیز به پیران طریقت انتقال یافت؛ یعنی علم ظاهری، علم شریعت را به علما انتقال داد و علم باطنی و علم طریقت را به پیران منتقل نمود؛ این در حالی است که تا زمان مهدی(ع) شریعت و طریقت برابر (و یکسان) است. تا زمان مهدی(ع)، تمامی امامان(ع)، هم علوم ظاهری شریعت را به جمعی از شاگردان خاص یاد می‌دادند و همچنین زمزه کوچکی از شاگردان بودند که به آنان علم باطنی را ....

بر این پایه، چه قائل باشیم علویان بکتاشی، گروه مذهبی دورمانده از اصل شیعی‌اند یا این گروه، دارای هویت مذهبی مستقلی هستند که بیشترین تأثیرپذیری را از تعالیم امامیۀ اثنی عشریه داشته‌اند و چه آنان را یک طریقت مستقل صوفیانۀ دینی یا حتی فرادینی بدانیم، نمی‌توان اصل «امامت» (عنصر کلامی شیعی) را در جای‌جای متون کهن علویان نیافت؛ هرچند باید اذعان کرد بر پایۀ مطالعات درونی برخی متون کهن علویان، به‌خصوص سروده‌های مذهبی کهن‌تر علویان، یعنی «نَفَس‌لَر» (نَفَس‌ها)، در قرون هشتم تا نهم هجری، مباحثی مانند امامت، تبرّی، دوازده امام، شهادت امام حسین(ع) در کربلا، نسبتاً کمرنگ‌تر از دوره‌های متأخرتر برگزار شده است؛ اما در منابع نسبتاً متأخرتر علویان، در سده‌های دهم تا یازدهم هجری به بعد، حضور پررنگ مسئله امامت، امری انکارناپذیر است؛ اما با پذیرش حضور اصل امامت در اندیشۀ بکتاشیان و علویان قرون میانی، به نظر می‌رسد یا اصل امامت در لایه‌های زیرین باور بکتاشیان بوده است و در دوره‌ای از حیات تاریخی بکتاشیه، مورد توجه رهبران آن واقع شده و به‌تدریج آن مبانی کلامی، از منابع کتبی و شفاهی موجود، استخراج و تبیین شده است یا اینکه به‌تدریج بر اثر ارتباط با شیعیان اثنی عشری یا حتی اسماعیلیه، مفاهیمی مانند امامت، برای نخستین بار، وارد اندیشۀ بکتاشی و حتی منابع کتبی یا شفاهی آنان گردیده است.

با این فرض‌ها به نظر می‌رسد مفهوم امامت، از یک حرکت تکاملی برخوردار بوده و گویا پس از نفوذ اندیشۀ حروفیه‌ در جریان بکتاشیه در قرن نهم هجری، متأثر از فلسفۀ نوافلاطونی اسماعیلیه، آموزه‌های شیعی مانند امامت، با تفسیر جدید متأثر از برداشت‌های عرفانی غامض حروفیه، به‌تدریج از تعریف‌های شیعۀ اثنی عشری فاصله گرفته است؛ هرچند صرف نظر از نوع نگرش و تحلیل و تفسیر، در اصل دوستی با اهل بیت(ع)، دوازده امام(ع) و اعتقاد به اصل امامت چندان تغییری مشاهده نمی‌شود و این خصیصه در سنت اعتقادی علویان و بکتاشیان، مستدام است.

باید اذعان کرد شاخه‌ای از علویان که به شیعۀ اثنی عشریه گرایش بیشتری دارند، بر این باورند اعتقاد به دوازده امام(ع) که از دنیای عرب برخاسته، وقتی به آناتولی وارد شده به شکل ضعیف و تا حدی منحرف بوده است. در زمانی که سطح سواد مردم پایین بود، افرادی که اندک اطلاعاتی داشتند (به‌خصوص صوفیان) مقدس شمرده می‌شدند و در این دوره نظریاتی که با اعتقادات حقیقی مسلمانان مغایرت داشت، گسترش یافت. آنان همچنین ادعا دارند علوی‌ها، علوم حقیقی اسلام را تنها با کمک سنی‌های دوران عثمانی و بعداً در دوران جمهوریت آموختند. بنابراین مکتب راستین دوازده امامی هرگز در آناتولی مجال ترویج رسمی نیافت؛ چراکه علوی‌ها از ریشه‌های اصلی خود جدا شده بودند. بنابر این نظرگاه، مکتب بکتاشی را عثمانی‌ها تأسیس و ترویج کردند تا از طریق آن آناتولی را تحت کنترل داشته باشند و مانع از گسترش مکتب دوازده امام(ع) شوند (بلیجی، بی‌تا: 13).

از متون نسبتاً کهن علویان چنین برمی‌آید بیش از چهارصد سال است علویان بین میراث تصوفی و تئوری تاریخی (اصل امامت) خود، به دلایل زیادی نتوانسته‌اند یکی از این دو را به طور کامل برگزینند؛ البته به نظر می‌رسد در دوره‌های پسین‌تر، با پذیرش تدریجی همگون‌سازی فرهنگی[4] و نیز جایگزینی تدریجی مقولاتی همچون «ولایت» به جای «امامت» در اندیشۀ بکتاشی و پذیرش تدریجی آموزه‌های صوفیانه، بکتاشیه عملاً از یک «مذهب» نزدیک به شیعه، به یک «طریقت» صوفیانه تمام‌عیار تبدیل شده است. ایرینه ملیکف بر این موضع اخیر تأکید کرده، می‌گوید: «علوی‌گری عرفان و تصوف است و هدف اصلی از آن وصول انسان به مرتبه کمال است». البته به اعتقاد وی، این خصیصه از اصل «مانویت» گرفته شده است (آیدین، بی‌تا: 78).

چاموراوغلو از محققان علوی‌پژوه ترکیه، در تبیین این فرایند در بخشی از این تغییرات درون‌ساختاری در اندیشۀ بکتاشی می‌نویسد به لحاظ تاریخی و سنت شفاهی جاری در میان علویان، عضویت در جامعه علوی از طریق نسب تعیین می‌شده است؛ اما با روند تغییرات تدریجی که در علوی‌گری و بکتاشی‌گری حاصل گردید، بیشتر آنان رهبران معنوی خویش را از طریق انتخابات تعیین می‌کنند و بر این پایه، مسئله مشروعیت طبقۀ مقدس دَدَه‌ها - که قدرت معنوی رهبری خویش را از طریق انتساب به پیامبر(ص) و یکی از امامان(ع) می‌گرفتند - نمایان می‌شود؛ چراکه به اعتقاد پیروان سنتی بکتاشیه، این امر با اصل توارث رهبری (نزدیک به مسئله امامت در شیعی اثنی عشری) که بر اعتقاد بر معصومیت آنان از ابتدای تولد استوار است، در تناقض آشکار است و به طور طبیعی دده‌ها موقعیت خویش را در خطر می‌بینند. به اعتقاد وی، تا زمانی که علوی‌گری به سنت شفاهی خود متکی بود، می‌توانست عقاید گوناگون مذهبی متناقض را در خود نگه دارد. جالب‌ترین مثال در این خصوص انتخاب تئوری امامت در مقابل ولایت است. بدون تردید حمایت بکتاشیه از تئوری امامت سنتی نزد بکتاشیان دوره‌های میانی می‌توانست قرابت فکری علویان و شیعیان را متبلور سازد؛ اما در نتیجه فرایند بیرون‌نگری بکتاشیۀ متأخر، حمایت از تئوری ولایت واقع‌بینانه‌تر به نظر می‌رسید؛ چراکه با این فرض، در علوی‌گری، سنت تصوف غلبه پیدا می‌کند و با این انتخاب (تئوری ولایت صوفیانه)، بدون شک آیندۀ سیاسی و هویت مستقل بکتاشیه تا حدودی تضمین می‌گردید؛ چراکه به اعتقاد بکتاشیه، تصوف و شیعۀ اثنی عشری در رابطه با قدرت سیاسی، مواضع کاملاً مخالفی با هم دارند (چاموراوغلو، بی‌تا: 4-6). بر این پایه، ولایت در اینجا مفهومی صوفی‌گرایانه است که ابن‌عربی ارائه کرده است و بر پایۀ آن، هر کس می‌تواند با تلاش و کوشش خود، به کمال برسد و ولیّ (انسان کامل) شود و مستقیماً به شناخت الهی نائل آید و مطابق این تعریف، ولایت با نسَب، ارتباطی نخواهد داشت.

تولی و تبرّی نیز در تفکر علوی‌گری، از ارکان امامت محسوب می‌شود. در اندیشۀ علوی، تولّی به معنی دوستی با دوستداران اهل بیت(ع) و و احترام به آنان و کمک‌کنندگان به علویان و تبری نیز عکس آن است. علویان افزون بر خلفای سه‌گانه و معاویه، به عنوان پایمال‌کنندگان حق حضرت علی(ع)، از یزید [بن معاویه]، به عنوان کسی که امام حسین(ع) و یاران باوفایش را در کربلا شهید کرد، تبرّی می‌جویند (اوندر، بی‌تا: 24).

چهارده معصوم (فرزندان خردسال امامان) نزد بکتاشیه

در ذیل عقاید علویان در مورد منتسبان به اهل بیت(ع)، می‌توان به مقولۀ چهارده معصوم (Oytan, 2010: 291-292) اشاره کرد که با چهارده معصوم نزد شیعیان امامی اثنی عشری متفاوت است. اعتقاد به چهارده معصوم و شناخت آنان برای بکتاشیان الزامی است. واژۀ چهارده معصوم،[5] در سطر سطر مواریث کهن علویان به وفور یافت می‌شود. از نظر آنان، چهارده معصوم، فرزندان خردسال ائمه(ع) هستند که در دوران کودکی، پیش از بلوغ به دست دشمنان اهل بیت(ع) به شهادت رسیده‌اند (جمالی‌فر، 1391: 143).[6] اسامی چهارده معصوم در دیدگاه بکتاشیه چنین است: 1. محمد الاکبر بن‌علی(ع)، 2. عبدالله بن‌الحسن(ع)، 3. عبدالله الثانی بن‌الحسین(ع)، 4. قاسم الحجة بن‌الحسین(ع)،
5. حسین المعصوم بن‌زین‌العابدین(ع)، 6. قاسم السعید بن‌زین‌العابدین(ع)،
7. علی‌الاصغر بن‌محمد الباقر(ع)، 8. عبدالله الاصغر بن‌جعفر الصادق(ع)،
9. یحیی الهادی بن‌جعفر الصادق(ع)، 10. صالح بن‌موسی الکاظم(ع)،
11. طیب بن‌موسی الکاظم(ع)، 12. جعفر بن‌محمد التقی(ع)، 13. جعفر الثانی بن‌علی النقی(ع)، 14. قاسم الثالث بن‌علی النقی(ع).

بکتاشیه با بیشترین تأثیرپذیری از جریان حروفیه (مکتب ایرانی - شیعی) بر این باورند که هر یک از حروف، نشانۀ یکی از این شخصیت‌های معنوی است و بخشی از صورت انسان را به خود اختصاص داده است. در واقع ۲۸ نفر، شامل دوازده امام(ع)، خدیجۀ کبری و فاطمه زهرا(س) به همراه چهارده معصوم - که مساوی با تعداد حروف در زبان عربی است - در صورت همۀ انسان‌ها تجلّی یافته‌اند. این مطلب در قالب تصاویری از چهرۀ انسان با شکل‌ها و یادداشت‌هایی بر آن، در برخی منابع بکتاشی و تکیه‌های آنها دیده می‌شود؛ بر این مبنا، مفاهیم حروف، در اختصاص نام این شخصیت‌ها به اعضای بدن انسان، بدین شرح‌اند: «الف: مو (امام علی)، ب: طرف چپ بینی (صالح)، ت: بین چشم راست و ابرو (کاظم بن‌حسین)، ث: بین چشم چپ و ابرو (عبدالله ثانی)، ج: طرف چپ چانه (امام رضا)، ح: چشم راست (امام حسین)، خ: گونۀ راست (علی معصوم)، د: گوش چپ (امام صادق)، ذ: ابروی راست (فاطمه زهرا) و ابروی چپ (خدیجه کبرا)، ز: گوش راست (امام مهدی)، س: پلک چپ (امام هادی)، ش: پلک راست (امام سجاد)، ص: سمت راست پیشانی (محمداکبر)، ض: سمت چپ پیشانی (عبدالله بن‌حسن)، ط: فاصلۀ گوش راست با صورت (جعفر بن‌تقی)، ظ: لب چپ (جعفر بن‌عسکری)، ع: گونۀ راست (عبدالله ثالث)، غ: چشم چپ (امام حسن مجتبی)، ف: پلک پایین چشم چپ (امام باقر)، ق: پلک پایین چشم راست (امام کاظم)، ک: فاصلۀ گونه و چشم راست (حسین معصوم)، ل: فاصلۀ گونه و چشم چپ (سید کاظم)، م: کنار و راست چانه (امام حسن عسکری)، ن: طرف راست بینی (یحیی الهادی)، و: لب پایین (کاظم ثانی)، هـ : خط دو لب (طیب بن‌کاظم)، ی: دهان (امام جواد) علیهم السلام» (مخبر دزفولی، 1389: 127-128).

مبانی نظری اعتقاد بکتاشیه به دوازده امام(ع)

از همان سال‌های نخستین ورود اسلام به بخش‌هایی از آناتولی (پس از جنگ ملازگرد در نیمۀ نخست قرن پنجم هجری)، ضمن شناخت تدریجی اهل بیت(ع)، مردمان این ولایات، نگاه احترام‌آمیزی به آنان داشته‌اند. اما در خصوص اعتقادات علویان در مورد دوازده امام(ع) (ناشاخته، نسخۀ کتابخانۀ شهرداری استانبول، K.443: 66 الف)[7] باید گفت این عقیده در بین علویان بکتاشی امری قطعی است. بحث امامت و دوازده امام(ع) نمود پررنگ‌تری در میان اعتقادات بکتاشیه دارد. امام از دیدگاه آنان، یعنی کسی که از هرگونه اشتباه، قصور و گناه مبرا است؛ امام باطن قرآن، عالم و پیشوای دینی اجتماع است (اوندر، 1391: 21). روایتی هم نقل گردیده که خداوند، اسامی دوازده امام(ع) را در قضیۀ هبوط، جبرئیل به آدم(ع) تعلیم داد.[8]

اسامی امامان دوازده‌گانۀ علویان و بکتاشیان، کاملاً منطبق بر ائمۀ شیعۀ امامیه است. آنان احترام فوق‌العاده‌ای به امامان(ع) می‌گذارند؛ البته باید افزود که عدد دوازده در بسیاری از آیین‌های بکتاشی به کار رفته و تقدس خاصی دارد؛ برای نمونه در آیین جم (جمخانه)، دوازده خدمت وجود دارد، دوازده نَفَس در مدح ائمه(ع) می‌خوانند، عدد دوازده به کلاه، شال، سنگ تسلیم و مانند آنها هم تسری یافته و رسیده است (مخبر دزفولی، 1389: 124-125).

دکتر مخبر دزفولی در تحقیق خویش آورده است (با اندکی تصرف): «اعتقاد به دوازده امام(ع)، در زمان حکومت سلطان بایزید دوم (حکـ 883-918ق) و توسط بالیم سلطان (م 922ق) وارد طریقت بکتاشیه شده است[9] و تا قبل از آن، هشت امام(ع) که اجداد حاج بکتاش ولی به شمار می‌آمدند، نزد آنان شناخته شده بودند. از اواخر قرن نهم هجری، او چهار امام دیگر را به بکتاشیان شناسانده است و با این همه اعتقاد به دوازده امام(ع)، نزد بکتاشیان بسیار سطحی است و وارد بحث‌های علمی - کلامی، دربارۀ مقام، علم و عصمت امام نمی‌شود؛ همچنین بحث امامت به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه، هرگز در زمرۀ اعتقادات بکتاشیان نیست و آنها به دوازده امام(ع)، به عنوان پیشوایان معنوی می‌نگرند. بکتاشیان در عین حال که در آیین‌های مذهبی، خود را جعفری معرفی می‌کنند و به امام صادق(ع)، علاقۀ خاصی دارند، اما در منابع بکتاشی هیچ اشاره‌ای به فقه جعفری نمی‌شود و به جز ذکر علی ولی‌الله، از نگرش‌های خاص مذهب جعفری، همچون نکاح متعه، مسح پا، اضافه‌کردن دو جمله اشهد أنّ علیاً ولی‌الله و حیّ علی خیر العمل به اذان و جمع نمازهای یومیه دیده نمی‌شود» (همان: 125-126).[10]

البته شاخه‌ای از علویان که به شیعۀ اثنی عشریه گرایش بیشتری دارند، معتقدند اعتقاد به دوازده امام(ع) که از دنیای عرب برخاست، وقتی به آناتولی وارد شد به شکل ضعیف و تا حدی منحرف بود. در زمانی که سطح سواد مردم پایین بود، افرادی که اندک اطلاعاتی داشتند (به‌خصوص صوفیان) مقدس شمرده می‌شدند و در این دوره نظرهایی که با اعتقاد حقیقی مسلمانان مغایرت داشت، گسترش یافت. آنان همچنین ادعا دارند علویان علوم حقیقی اسلام را تنها با کمک سنی‌های دوران عثمانی و بعداً در دوران جمهوریت آموختند؛ بنابراین مکتب راستین دوازده‌امامی هرگز در آناتولی ترویج نشد؛ چراکه علوی‌ها از ریشه‌های اصلی خود جدا شده بودند. روی این نظرگاه، مکتب بکتاشی به دست عثمانی‌ها تأسیس و ترویج شده است تا از طریق آن آناتولی را تحت کنترل داشته باشند و مانع از گسترش مکتب دوازده امام(ع) شوند (بیلیجی، بی‌تا: 13).

جایگاه امیرالمؤمنین علی(ع) در نظرگاه بکتاشیه

علویان بکتاشی افزون بر قبول امامت امیرالمؤمنین علی(ع) همراه نگاه غالیانه و فرابشری در حق آن امام، با تحلیل و نگرۀ مخصوص خود، ادامۀ امامت را بعد از ایشان، در یازده فرزند آن حضرت(ع) دانسته و به مانند حروفیه، به 28 معصوم معتقدند. بر پایۀ باور بکتاشیان، حق وصایت و خلافت رسول الله(ص)، طبق وصیت پیامبر(ص)، منحصراً از آنِ امام علی(ع) بوده است و جایگاه وی که به دست برخی صحابه غصب شده است، فاقد وجاهت قانونی است. بر این پایه، بیش از هفتصد سال است سؤال‌های منطقی علویان، در روشن‌شدن این حقیقت، از سوی جامعۀ اهل سنت عثمانی بی‌پاسخ مانده است و یا اگر پاسخی داده شده، تنها به اجتهاد یا خطاناپذیری صحابه، استناد جسته‌اند و این پاسخ برای علویان آناتولی هرگز قانع‌کننده نبوده است. استاد بیلیجی از دیگر علوی‌پژوهان ترکیه، بر این باور است که امروزه برای یک بکتاشی، پاسخ دگماتیستی صحابۀ پیامبر(ص) خطا نمی‌کنند، یادآور همان مکتب خطاناپذیری پاپ است! (همان: 18).

ایرن ملیکف علوی‌پژوه برجستۀ روس بر این باور است که علی در اعتقاد علویان با علی در تاریخ دو مقولۀ جدا هستند و نباید خلط شود. وی می‌گوید: «آنکه علویان او را به عنوان شاه مردان، پرستش می‌کنند، با یکدیگر متفاوت است و علی شاه مردان، با علی تاریخ، جدا است. علی شاه مردان، در آغاز خدای آسمان ترکان بوده است که رفته‌رفته به صورت علی دنیای اسلام درآمد و از همین جهت است که علویان به آفتاب اهمیت بسیاری می‌دهند. خدای آسمان در اسلام، به صورت علی تجلی کرده است و به این جهت حالت خدایی به علی داده شده است و از این رو است که این علی را نمی‌توان با علی تاریخ در کنار هم گذاشت» (آیدین، بی‌تا: 80-81).

بنا به نوشتۀ برخی کتاب‌های مقدس نزد علویان، همچون مناقب الاسرار و بهجة الاحرار[11] علی(ع) از نظر علویان، در طول تاریخ در لباس‌های مختلف ظاهر شده است. در تمامی حکایات آنان، علی(ع) دائماً از محمد(ص) بالاتر است؛[12] از این رو حتی به معراج رفتن پیامبر(ص)، رسیدن به سرّ علی(ع) است. علی(ع) در میان علویان از مقام والایی برخوردار است تا جایی که بعد از شهادت خود، زنده بود و زمام شتر حامل جنازۀ خود را شخصاً به دست داشته و در جایی که بنا بود دفن شود، خوابانده است (Noyan, 2000: IV/661).

امام صادق(ع) و کتاب بویروق در اندیشۀ بکتاشیه

از بررسی متون کهن منظوم و منثور علویان بکتاشی، به‌آسانی می‌توان دریافت که امام صادق(ع) ششمین امام نزد علویان، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و متن مقدس کهنی هم با عنوان بویروق[13] که شامل مجموعه‌ای از سخنان، آموزه‌ها و دستورهای آن حضرت(ع) در میان بکتاشیان موجود است. این متن مقدس را دده‌ها در آیین‌ها و مراسم‌ها قرائت می‌کنند. در میان متون منثور بکتاشی، آموزه‌های امام جعفر صادق(ع)، با عنوان بویروق (فرمان‌ها و فرمایش‌ها) نقش محوری دارد و با توجه به وجود بویروق‌های متعدد با ساختارهایی متنوع[14]
(Tur, 2012: 743)، به نظر می‌رسد فرمان‌ها و رهنمودهای امام صادق(ع) با ابتنا بر آموزه‌های مکتب اهل‌بیت(ع) بیشترین تأثیر را بر علویان داشته است؛ احتمالاً در این آموزه‌ها رد پای اندیشه‌های غلوآمیز مفوضه و خطّابیه، قابل مطالعه و بررسی باشد.

دربارۀ محتوای این اثر، تحلیل‌ها و نظریات متعددی ارائه شده است (جمالی‌فر، 1391: 109)؛ اما  پروفسور گؤلپیارلی بر این باور است که نوشته‌هایی که تحت عنوان بویروق شناخته می‌شوند، رساله‌هایی هستند که صفویان در سده شانزدهم میلادی برای مریدان خود در سرزمین‌های عثمانی فرستاده‌اند (همان) و سخن فؤاد بوزکورت، نظر استاد گؤولپینارلی را تقویت می‌کند: کتاب فرمایش‌های امام صادق(ع) که در محافل بکتاشی خوانده می‌شود، ترکیبی از عقاید بکتاشیان با معتقدات شیعیان شیعه است. در این کتاب آمده است که مذهب تشیع بر اساس چهل مقام و هفده رکن استوار شده است (مخبر دزفولی، 1389: 125؛ Bozkurt, 1982: 171).

باید دانست تقریباً در بیش‌ترین متون بکتاشی، با ادبیات متنوع «مذهبم جعفری» دیده می‌شود؛ اما از نوشته‌ها و گفته‌های شفاهی تأییدنشدۀ برخی استادان چنین برداشت می‌شود که شاید مراد از این «جعفر» در متون علویان، امام صادق(ع) نباشد و «جعفر» دیگری، همچون «جعفر ثانی» (مشهور به جعفر توّاب) مطرح باشد و به جهت جای‌گرفتن تلویحی برخی جریان‌های علوی (مانند بکتاشی و نُصیری) در شمار غُلات (ساسانی، 1345: 178)، حتی عنوان شده است در محدودۀ آناتولی و ترکیۀ امروزی متنی هم یافت شده که این نظر را تلویحاً تأیید و تقویت می‌کند؛ اما تصریح گسترده‌ به نام امام جعفر صادق(ع) در متون کهن بکتاشی، به نظر می‌رسد خاتمه‌دهندۀ تمامی شبهات مطرح در این زمینه باشد. 

اوندر از علوی‌پژوهان معاصر ترکیه در این باره در مقاله‌ای می‌نویسد: «علوی‌های ترکیه تا وقوع انقلاب اسلامی ایران، خود را به عنوان «جعفری» می‌دانستند؛ زیرا که امام جعفر صادق(ع) به عنوان ششمین امام از دوازده امام علویان و مؤسس این مذهب است. هر علوی آناتولی دو کتاب مهم و اساسی دارد که یکی فرمایش حضرت امام جعفر صادق(ع) و دومی حسنیه است؛ اما بویروق در اصل، متشکل از ارکان علویت است و اینکه در واقع امر از حضرت صادق(ع) است یا نه، مورد بحث است. (امام) خمینی در ایران امام جعفر صادق(ع) را بنیانگذار مذهب جعفری می‌داند؛ پیروان مذهب جعفری به همان اندازه که دوستدار اهل بیت(ع) و پذیرندۀ امامت شیعه هستند، به لحاظ دقت زیاد در برگزاری نماز، روزه، حج و زکات نیز سنی هستند. علوی‌های ترکیه با مشاهدۀ وضعیت مذهبی در ایران به وحشت افتادند و شروع به زیر سؤال بردن "جعفری" بودن خودشان کردند. می‌توان گفت که علوی‌های ترکیه فقط با دوست‌داشتن امام، جعفری‌اند؛ اما مذهب جعفری نمی‌تواند موضوع بحث آنان واقع شود؛ در نتیجه علویت آناتولی "جعفری" محسوب نمی‌شود» (اوندر، بی‌تا: 21‌).

امام مهدی(ع) و مسئله مهدویت در تفکر بکتاشیه

حضرت ولی عصر امام مهدی(ع) نزد علویان روم ایلی و آناتولی دوازدهمین امام بوده است. بکتاشیان به غایب‌شدن دوازدهمین امام(ع) در دوران کودکی و نیز در قید حیات بودن و قیام او علیه ظلم و ستم اعتقاد دارند و اینکه روزی به فرمان الهی ظهور و عدالت را روی تمام زمین مستقر خواهد کرد. به اعتقاد علویان حضرت مهدی(ع) سختی‌های زیادی دیده و امید و و انتظار جامعۀ علوی را تشکیل می‌دهد و او به عنوان سمبل بیداری و حیات علویت است. برخلاف سنت غالب شیعۀ اثنی عشری که به احترام آن حضرت، از تصریح به نام اختصاصی «م ح م د» خودداری می‌کنند، در متون علوی - بکتاشی، به نام اصلی آن حضرت تصریح می‌شود؛ چنان‌که در دست‌خطی که به شاه اسماعیل صفوی (حکـ 906-930ق) منسوب است، به نام اصلی حضرت (م ح م د مهدی) تصریح شده است، که می‌تواند یکی از نشانه‌های بارز علوی‌گری شاه اسماعیل صفوی باشد (متقی، 1387: 280-283).

برخی تلاش می‌کنند اعتقاد به مهدی(ع) را برگرفته از عقاید مسیحیت (منجی) بدانند و بر این پایه، غیبت آن حضرت(ع) را به بالارفتن حضرت عیسی(ع) به آسمان و ظهور آن حضرت(ع) را هم به بازگشت عیسی(ع) تشبیه می‌کنند. اوندر محقق علوی‌پژوه در این باره معتقد است اعتقاد به مهدویت در اندیشۀ علویان، فراتر از موضوع اعتقاد به صعود حضرت عیسی(ع) به آسمان و امری چندبعدی است. در اعتقاد علویان به مهدی(ع)، وی را دوازدهمین امام می‌دانند که از زمان طفولیت در پس پرده غیبت قرار گرفته و تاکنون زنده است و روزی قیام می‌کند و علوی‌ها را از زیر ظلم و ستم، رهایی خواهد بخشید؛ اعتقاد به مهدی(ع) به صورت نمادی از امید انسان‌هایی است که ظلم دیده‌اند و روزی رهایی پیدا خواهند کرد. اعتقاد به مهدی(ع) امیدی است که به انسان‌ها نیرو می‌دهد و سببی برای حیات آنان است و در حقیقت علوی‌ها قرن‌ها توانسته‌اند، با همین امید، سرپا بایستند (اوندر، بی‌تا: 26‌).

در عین حال دکتر قهرمان اوزکوک یکی از شخصیت‌های برجستۀ بکتاشیه در بخش دیگری از مصاحبه‌ با نویسنده مقاله حاضر، به دیدگاه دیگری نزد بکتاشیه اشاره کرده، می‌گوید: «[بر مبنای عقاید بکتاشیه] محمد(ص) و علی(ع) یکی هستند و تا زمان حضرت مهدی(ع)، همه آن امامان(ع) تکرار ظهور محمد(ص) و علی(ع) می‌باشند؛ بر این پایه، تا زمان حضرت مهدی(ع)، طریقت و شریعت برابرند؛ چراکه امامان(ع) هم طریقت را آموزش می‌دهند هم شریعت را. حضرت مهدی(ع)، وقتی غیب کبری نمودند، روحانیت حضرت مهدی(ع) نیز به پیران طریقت، انتقال یافت؛ یعنی علم ظاهری، علم شریعت را به علما انتقال داد و علم باطنی و علم طریقت را به پیران منتقل نمود. این در حالی است که تا زمان مهدی(ع) شریعت و طریقت برابر (و یکسان) است، تا زمان مهدی(ع)، تمامی امامان(ع) هم علوم ظاهری شریعت را به جمعی از شاگردان خاص یاد می‌دادند و همچنین زمرۀ کوچکی از شاگردان بودند که به آنان علم باطنی را». وی در بخش دیگری از مصاحبۀ خویش می‌افزاید: «بکتاشیان برای حضرت مهدی صلوات الله علیه، یک مقام باطنی قائل‌اند و آنان بر این باورند که سرّ حضرت مهدی(ع) در پیران ظهور می‌یابد؛ بنابراین هر کس با پیر بیعت کرده است، در حقیقت در راه مهدی(ع) است و هر فردی هم با پیر بیعت ننماید، خارج از راه او است. یعنی بکتاشی‌ها به ظهور حضرت مهدی(ع) و اینکه زمانی ایشان، به نحو تکرار، ظهور خواهند کرد، اعتقادی ندارند، برخلاف امامیۀ اثنی عشریه که به این مسئله باور دارند و اینکه حضرت مهدی(ع) زمانی ظهور خواهد کرد». 

البته نباید از نظر دور داشت برخلاف این دیدگاه، بیشتر میراث مکتوب بکتاشیه، به‌صراحت به مسئله ظهور آن حضرت(ع)، با عبارت «منتظَر» تأکید و تصریح شده است؛ برای نمونه در نسخۀ ارکان‌نامۀ بکتاشی چنین آمده است: «...محمد بن‌الحسن العسکری الإمام فی العالم المنتظر...» (سرّی رفاعی، 3 الف)، یا در نسخۀ عیون الهدایة آمده است: «اللهم صلّ و سلّم علی نور چراغ ایمان درخشان ماه تابان گزیدۀ اهل عرفان امام محمدمهدی صاحب الزمان قطب الدوران جان جانان شیر یزدان تابع فرمان بادئ الأمن و الأمان صاحب اللطف و [الـ]کرم و [الـ]إحسان شاه آخر الزمان ...» و «... و صلّ و سلّم علی حجة قائم دائم خلف الصالح الإمام الهمام ... المنتظر المنظور محمد الهادی المهدی صاحب الأمن و الأمان و خلیفة الرحمان و قطب الدوران و حجة البرهان و مظهر کلّ ایمان و سید الإنس و الجانّ سلام الله و صلواة الله تعالی علیه ...» (رسمی کریدی، 3ب و 94ب - 95 الف). همچنین در بیاض مخطوط دربارۀ بکتاشیه آمده است: «... السلام علیک یا أبالقاسم یا وصیّ الحسن والخلف الصالح یا إمام زماننا أیها القائم المنتظَر المهدی یابن رسول الله یابن أمیرالمؤمنین یا حجّة الله علی خلقه یا سیدنا ومولینا إنّا توجّهنا واستشفعنا بک إلی الله عزّ وجلّ وقدّمناک بین یدی حاجاتنا فی الدنیا والأخرة یا وجیها عندالله ...» (ناشناخته، کلکسیون یازماباغشلار: 67، 13 الف) [ر.ک. پیوست - 2]، به‌صراحت به مسئله انتظار و ظهور آن حضرت اشاره شده است.

نتیجه‌گیری

یکی از اصول اعتقادات علویان، امامت است. علویت آناتولی بر یک نظام اعتقادی مبتنی بر دوستی علی(ع) و اهل بیت (امامان) استوار است. علویان بکتاشی همانند شیعۀ امامیۀ اثنی عشری، دارای دوازده امام معصوم‌اند. امام از دیدگاه بکتاشیه، یعنی کسی که از هرگونه اشتباه، قصور و گناه مبرا است. امام باطن قرآن، عالم و پیشوای دینی اجتماع است. به اعتقاد بکتاشیان پیامبر(ص) پس از خود، علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است؛ اما پس از وفات آن حضرت، جانشینی علی(ع) نادیده گرفته شد و حق آن حضرت(ع) به دست خلفای سه‌گانه غصب گردیده است. علویان به چهارده معصوم، اعتقاد دارند؛ اما با چهارده معصوم نزد شیعیان امامی اثنی عشری متفاوت است. از نظر آنان چهارده معصوم، به چهارده تن از فرزندان خردسال ائمه اطهار(ع) گفته می‌شود که در دوران کودکی، پیش از بلوغ، به دست دشمنان اهل بیت(ع) به شهادت رسیده‌اند.

امام صادق(ع) ششمین امام نزد علویان، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و متن کهنی هم با عنوان بویروق که شامل مجموعه‌ای از سخنان، آموزه‌ها و دستورهای آن حضرت(ع) است، در میان بکتاشیان مقدس شمرده می‌شود. اعتقاد به مهدویت بخشی از اندیشۀ اعتقادی بیشتر بکتاشیان است. بیشتر طوایف آنان معتقدند او روزی به فرمان الهی ظهور و عدالت را روی تمام زمین مستقر خواهد کرد.

پیوست‌ها

 



[1].در سنت تاریخ‌نگاری، علویان به طیفی گسترده از نحله‌های معتقد به امام علی(ع) (توأم با نوعی نگاه فرابشری) گفته می‌شود که بسته به مرزبندی عقایدی آنان، به اسامی قزلباش، بکتاشی، نُصیری، شبک، اهل حق و غیره تقسیم می‌شوند.

 

[2]. Düvaz İmam.

 

[3]. امپراتوری بیزانس که با عنوان امپراتوری روم شرقی نیز شناخته می‌شود، ادامۀ امپراتوری روم در استان‌های شرقی این امپراتوری در طول دوران باستان متأخر و قرون وسطی بود که پس از تقسیم امپراتوری روم غربی در حدود قرن چهارم میلادی تشکیل شده بود. در قرون نخستین اسلامی، مناطقی از آن، نظیر مصر و سوریه، به دست عرب‌ها و نیز بخش‌های وسیعی از مناطق آسیایی (آناتولی) در حدود سال 1071م به دست سلجوقیان فتح گردید تا زمینۀ حضور دائمی آنان در این مناطق فراهم گردد. پایتخت آن، شهر تاریخی قسطنطنیه (استانبول امروزی) بود که در سال 1453م به دست عثمانی‌ها فتح شد. باید دانست که به محدودۀ آسیایی ترکیۀ امروزی، آناتولی یا آسیای صغیر نیز گفته می‌شود.

 

[4]. Assimilation

 

[5]. بر پایه بررسی‌های میدانی نویسنده در میراث مکتوب کهن، به نظر می‌رسد به کارگیری واژه «چهارده معصوم» در متون، به پیش‌تر از قرن هشتم یا نهم هجری برنگردد و احتمالاً این واژه در حدود قرن نهم هجری از حروفیه وارد متون علویان شده است.

 

[6]. عمده این اسامی، مجعول به نظر می‌رسند و در کتاب‌های مهم انساب، چنین فرزندانی برای ائمه(ع) ذکر نشده است.

 

[7]. در میان نسخ خطی که به اعتقادات بکتاشیه پرداخته است، اعتقاد به اهل بیت و دوازده امام(ع)، نخستین باور آنان است.

 

[8]. . این روایت در صورت صحت، بایستی از مجموعه اخبار منقول ذیل آیة شریفه <فتلقی آدم من ربه کلمات> (بقره: 37) بوده باشد.

 

[9]. برخی محققان بر این باورند که احتمالاً تغییرات ایجاد شده به دست بالیم سلطان در بکتاشیه، برای مقابله با تبلیغات شیوخ صفوی در آناتولی بوده است (مخبر دزفولی، 1389: 125).

 

[10]. البته باید توجه داشت که در نسخه‌های خطی متقدم بکتاشی، به مسئله آداب و اقامه نماز تأکید شده است و جالب اینکه حتی تشهد آنان دارای شهادت ثالثه به ولایت امیرالمؤمنین(ع) [رک. پیوست - 1] و جملگی این نشانه‌ها، حکایت از التزام عملی بکتاشیه به انجام فرایض بر اساس فقه جعفری، دست‌کم در مورد نماز در گذشته‌های نسبتاً دور داشته است.

 

[11]. متنی کهن از صفویان است که با عناوین مناقب شیخ صفی یا کوچوک بویروق مشهور است. عبدالباقی افندی در آن، مجموعه دستورهایی را که از سوی شیخ صفی‌الدین اردبیلی فرا گرفته، گرد آورده است.

 

[12]. از دیدگاه بکتاشیان مقام معنوی پیامبر(ص) و حضرت علی(ع)، یکی است، اما در برخی موارد، فراتر رفته، مقام علی(ع) را بالاتر از پیامبر(ص) می‌دانند؛ مانند اعتقاد بکتاشیه در مقولهء معراج پیامبر(ص) مبنی بر اینکه هر جا پیامبر(ص) پا نهاده، حضرت علی(ع) را قبل از خود در آنجا یافته است.

 

[13]. Buyruk.

 

[14]. از آن جمله، یکی از بویروق‌ها، منسوب به شیخ صفی‌الدین اردبیلی است.

 

کتاب‌نامه

اوزکوک، قهرمان (۱۳۹۱ و ۱۳۹۳ش)، مصاحبۀ نویسنده مسئول (متقی) دربارۀ بکتاشیه با یکی از رهبران طریقت بکتاشی در استانبول.

اوندر، علی طیار (بی‌تا)، «ساختار قومی و اعتقادی علوی‌های ترکیه»، ترجمۀ علی حکیم پور، مجموعه مقالات فرهنگی، ویژه‌نامه علویان ترکیه (1)، آنکارا: رایزنی ج. ا. ایران.

آیدین، آیهان (بی‌تا)، «مصاحبه با ایرن ملیکف»، مجموعه مقالات فرهنگی، ویژه نامه علویان ترکیه (1)، آنکارا، رایزنی ج. ا. ایران.

بیلیجی، فاروق (بی‌تا)، «کارکرد الهیات علوی - بکتاشی در ترکیه مدرن»، ترجمۀ ابوالحسن خلج منفرد، مجموعه مقالات فرهنگی، ویژه نامه علویان ترکیه (1)، آنکارا: رایزنی ج. ا. ایران.

جمالی‌فر، مهدی (۱۳۹۱ش)، مقدمه‌ای بر شناخت جامعۀ علویان ترکیه (از پیدایش تا 2009م)، تهران: مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر.

چاموراوغلو، رها (بی‌تا)، «احیای علوی‌گری در ترکیه»، ترجمۀ ابوالحسن خلج منفرد، مجموعه مقالات فرهنگی، ویژه‌نامه علویان ترکیه (1)، آنکارا: رایزنی ج. ا. ایران.

الحاکم نیشابوری، محمد (۱۴۱۱ق)، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة.

ساسانی، خان ملک (۱۳۴۵ش)، یادبودهای سفارت استانبول، تهران: چاپخانۀ فردوسی.

سرّی رفاعی، بدرالدین علوی، ارکان‌نامۀ بکتاشی، نسخۀ خطی کلکسیون ازمیرلی اسماعیل حقی - سلیمانیه، به شمارۀ 1243.

کریدی رسمی بکتاشی، علی، عیون الهدایة، نسخۀ خطی کلکسیون حاجی محمود افندی - سلیمانیه، به شمارۀ 2691.

متقی، حسین (۱۳۸۷ش)، «اسنادی نویافته از میان مواریث کهن (1)»، پیام بهارستان، س1 (دورۀ 2)، ش1.

مجلسی، محمدباقر (بی‌تا)، بحار الانوار، بیروت: دارإحیاء التراث العربی.

مخبر دزفولی (۱۳۸۹ش)، فهیمه، پیدایش طریقت علوی - بکتاشی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

ناشناخته، بکتاشیلیک، نسخۀ خطی کتابخانۀ شهرداری استانبول به شمارۀ K.443.

ناشناخته، بیاض مخطوط دربارۀ بکتاشیه، نسخۀ خطی کلکسیون یازماباغشلار - سلیمانیه، به شمارۀ «67».

واقدی، محمد بن‌عمر (۱۳۰۴ق)، فتوح الشام، تحقیق: الشیخ عثمان عبدالرزاق، [بی‌جا]: المطبعة العثمانیة، چ۲.

 

Oytan, M. Tevfik (2010), Bektaşiliğin İçyüzü, Dibi – Köşesi – Yüzü ve Astarı Nedir?, İstanbul: Demos Yayınları, 2nd Edition.

Bozkurt, F. (1982), Buyruk, Istanbul.

Noyan Dedebaba, Bedri (1998-2010) , Bütün Yönleriyle Bektaşilik ve Alevilik, Vols, I-X, İstanbul: Şahkulu Sultan Dergahı.

Tur, Seyit Derviş (2012), Erkanname:Aleviliğin İslam Yorumu ve Alevi İnancına Vurulan Tarihi Darbeler, Turkey.