نگاهی به تطور جایگاه روایات رجعت در منابع امامیه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌‌آموخته کارشناسی ارشد شیعه‌شناسی، دانشگاه ادیان و مذاهب قم

2 استادیار شیعه‌شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب قم

چکیده

از میان روایات رجعت آنچه بیشتر تا پیش از قرن چهارم رواج داشته و توجه محدثان را به خود جلب کرده، روایات دابّه و عصا و میسم است. تعداد این روایات اندک بوده و بیانگر شأنی از شئون امامت تلقی می‌شده است. از سده چهارم (آغاز غیبت کبری) تا سده نهم، نقل سایر روایات رجعت فزونی یافته و هرچند شمارشان بیش از گذشته است، اما روی‌هم‌رفته پرشمار نیست. این روایات، که از بازگشت پس از مرگ سخن می‌گویند، در شمار اخبار حوادث پس از ظهور امام دوازدهم جای گرفته‌اند و بابی مستقل از سایر اخبار حوادث ظهور به خود اختصاص نداده‌اند. از قرن نهم به بعد، شمار روایات رجعت فزونی جدی یافته و از سایر اخبار مربوط به حوادث پس از ظهور، ممتاز شده است، به طوری که در کتب حدیثی باب مستقلِ مفصلی یا حتی اثر مستقلی به آنها اختصاص یافته است.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An overview to the evolution of rajah narrations' place in the sources of Imammism

نویسندگان [English]

  • Sajede Yousofi 1
  • Mohammad Javdan 2
1 Graduated in Shiite studies( responsible writer),
2 Assistant professor of university of religions and denominations
چکیده [English]

 
Between the narrations of rajah (return from theth), what has been more prevalenced until before 4th century A.H. and drawn attention of narrators are the Dabbah, Asa and maysam narrations. The number of these narrations isn't much and was considered as a representer of one of the dignities of Imamate. From the 4th A.H. century (beginning of the great occultation) until the 9th A.H. century narrating the other narrations of rajah increased and although their number is more than past but altogether they are not much. These narrations which speak of the return from death, have been categorized as the news of the events after the appearance of 12th Imam and have not an independent field in the news of his appearance. From the 9th century A. H., the number of the narrations of rajah has had a serious increase and has has been distinguished from the other news of the events after the appearance of 12th Imam, as there has been a spacious independent field or even book assigned to them among the narrational books.

کلیدواژه‌ها [English]

  • rajah
  • karrah
  • evolution of rajah narrations
  • Mokhtasar Al-Basair al-drajat

مقدمه

طبیعی است که در طول زمان فهم از روایت و در پی آن، جایگاه نقل آن نیز تغییر کند. همان‌گونه که جایگاه موضوعات مختلف به ‌مرور زمان روشن شده و دسته‌بندی علوم به‌تدریج شکل گرفت، جایگاه و اهمیت برخی از روایات نیز رفته‌رفته معین شد. مراد از جایگاه روایت، در اینجا، اختصاص بابی مستقل به یک موضوع و در ساختاری معین در اثری علمی است. برای مثال، شیخ صدوق ابواب الاعتقاد فی الأخبار المفسرة والمجملة، الاعتقاد فی الحظر والاباحة، الاعتقاد فی الحدیثین المختلفین را در کنار ابوابی همچون الاعتقاد فی صفات الذات و صفات الأفعال، الاعتقاد فی العدل، الاعتقاد فی العصمة را در کتاب الاعتقادات خود جای داده است، حال آنکه امروز روایات مفسر و مجمل، و حظر و اباحه موضوع علم اصول است.

امروزه و بلکه از چند قرن اخیر، روایاتی که به‌صراحت یا اشارت از بازگشت عده‌ای از اموات به دنیا سخن می‌گویند در میان اخبار حوادثِ پس از ظهور جایگاه ویژه‌ای یافته‌اند. اما اینکه آیا آن روایات همواره به موضوع آخرالزمان مربوط می‌شده و همیشه جایگاه ویژه امروزین خود را داشته یا نه، موضوع بحثی است که این نوشتار به آن پرداخته و در جست‌وجوی پاسخ به این پرسش روندی را دنبال کرده است که این روایات در کتب حدیثی پشت سر نهاده‌اند. روشن است که سخن‌گفتن از تطور تعیین جایگاه روایاتِ یک موضوع به هیچ روی، به معنای کاستن از اهمیت یا داوری درباره ارزش آن نیست؛ بلکه صرفاً گزارشی تاریخی از سیر تطور و روند طی‌شده است.

سخن در قدمت اعتقاد شیعیان به رجعت نیست. سخن در این است که روایات رجعت از چه زمان در کتب حدیثی بابی مستقل از سایر حوادث آخرالزمان به خود اختصاص داده‌اند.

روایات رجعت و منابع

روایات رجعت در منابع مختلفی نقل شده است:

الف. منابعی که به رجعت اختصاص دارند؛ مثل: رجعت اثر مجلسی (متوفای 1110/111 ه‍.ق.)، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة اثر حر عاملی (متوفای 1104 ه‍.ق.)، سرّ مخزون اثر میرزا حسن لاهیجی (متوفای 1121 ه‍.ق.) و ...

ب. کتب مربوط به غیبت؛ مثل: کمال الدین و تمام النعمة اثر شیخ صدوق (متوفای 381 ه‍.ق.)، الغیبة اثر شیخ طوسی (متوفای 460 ه‍.ق.) و ...

ج. مجموعه‌های حدیثی؛ مثل: بصائر الدرجات اثر صفار قمی (متوفای 290 ه‍.ق.)، اصول کافی اثر کلینی، معانی الأخبار اثر شیخ صدوق، امالی‌ها و ...

د. تفاسیر؛ مثل: تفسیر قمی، تفسیر عیاشی، تفسیر فرات و ...

در دهه‌های اخیر، هرچند هنوز بعضی از آثار به گردآوری روایات اهتمام دارند، مثل رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی اثر خادمی شیرازی (1306 ش.-)، اما اغلب بدون ذکر مفصل روایات، فقط به تبیین رجعت بر اساس روایات و دفاع از آن پرداخته‌اند؛ از جمله: رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث اثر حسن طارمی؛ بازگشت به دنیا در پایان تاریخ اثر خدامراد سلیمیان؛ رجعت: بازگشت بزرگ در هنگام ظهور اثر حسین شهمیری؛ و رجعت از نظر شیعه اثر نجم‌الدین طبسی.

البته در برخی آثار اهل سنت نیز اشاراتی به باور شیعیان به رجعت آمده است. یک نمونه جالب، تفسیر جامع البیان، اثر طبری (متوفای 310 ه‍.ق.) است که در آن به موضوع رجعت به عنوان باور گروهی از مردم عراق در زمان حیات ابن‌عباس اشاره کرده است (طبری، 1423/2002: 14/132).

 اما در اینجا، چنان‌که از عنوان مقاله پیدا است، فقط به منابع حدیثی امامی خواهیم پرداخت. کتاب سلیم، اثبات الرجعة فضل بن شاذان، بصائر الدرجات صفار، اصول کافی کلینی، الغیبة نعمانی از آثار پیش از آغاز غیبت کبری، و آثار شیخ صدوق و شیخ مفید، الغیبة شیخ طوسی، مناقب ابن‌شهرآشوب و مختصر بصائر الدرجات از منابع عصر غیبت کبری هستند که موضوع رجعت در آنها بررسی شده است.

کاربردهای واژه «رجعت»

با نگاهی به کتب فهارس، عنوان «کتاب الرجعة» یا عناوین مشابه را در میان آثار قدما می‌توان یافت؛ اما واژه «رجعت» در معانی اصطلاحی چندی به کار رفته است. از این‌رو نباید عنوان «کتاب الرجعة» در فهارس را یکسره بر معنای کلامی رجعت حمل کرد. در واقع، رجعت، اشتراک لفظی دارد و به چند معنا به کار رفته است:

الف. اصطلاحی فقهی و به معنای بازگشت به زندگی زناشویی در مدت عده طلاق (نجفی، 1981: 32/179).

ب. اصطلاحی کلامی و به معنای بازگشت از غیبت (: ظهور پس از غیبت). بازگشت از غیبت یکی از معانی اصطلاحی واژه «رجعت» است که تا پیش از قرن چهارم رایج بوده است. بعضی از روایات، مقطوعات و محتوای تعدادی از کتب تألیف‌شده با این عنوان، شواهد استخدام واژه «رجعت» به معنای ظهور است. از جمله مقطوعه کعب‌الأحبار که: «ان القائم من ولد علی له غیبة کغیبة یوسف و رجعة کرجعة عیسی بن مریم» (نعمانی، 1403: 95، ح4؛ 97، ح6 و ...). توجه به سه نکته نشان می‌دهد که واژه «رجعت» در اینجا به معنای ظهور به کار رفته است: اول آنکه، غیبت امام، به غیبت حضرت یوسف (ع) تشبیه شده است؛ پس رجعت که در مقابل آن به کار رفته به معنای بازگشت پس از مرگ نیست؛ دوم آنکه، رجعت امام قائم (ع) به رجعت حضرت عیسی (ع) تشبیه شده است و بازگشت حضرت عیسی (ع) از نوع ظهور پس از غیبت است نه بازگشت پس از مرگ؛ سوم آنکه، امام قائم از دنیا نرفته است تا رجعت او بر معنای دیگری غیر از ظهور، صدق کند. بدین‌ترتیب، این مقطوعه که در کتاب الغیبة، اثر نعمانی، ذکر شده نشان می‌دهد واژه «رجعت» در آن دوران به معنای بازگشت از غیبت (: ظهور) نیز به کار می‌رفته است.

ج. رجعت، اصطلاحی کلامی و به معنای بازگشتِ دولت اهل بیت (ع). عده‌ای از شیعیان بر آنند که حکومت، حق مغصوب ائمه (ع)، روزی به ایشان باز خواهد گشت. در نظر ایشان، «رجعت» به معنای بازگشت دولت و شوکت به اهل بیت (ع) است (سید مرتضی، 1405: 1/125-126؛ حر عاملی، 1380: 81). نامی از قدمای قائل به این رأی به دست نیامده است. از میان معاصران، سید محمدحسین فضل‌الله به این رأی نظر داشته است (http://arabic.bayynat.org.lb/).

د. رجعت، اصطلاحی کلامی و به معنای بازگشتن به همین دنیا پس از مرگ. از نظر امامیه، این بازگشت به دنیا فقط مختص امت اسلام است. در آن زمان، شیعیانِ ممحض در ایمان و ممحضین در نفاق به دنیا باز می‌گردند تا انتقام نیک‌ترین نیکان از بدترین بدان گرفته شود (مفید، 1416 الف: 35، فصل فی من یرجع من الأمم).

ه‍. رجعت بر معانی دیگری نیز حمل شده است، مثل رجعت تناسخی (اشعری، 1980/1400: 46)یا رجعت مثالی (حر عاملی، 1380: 427؛ اردبیلی، 1381: 3/194-197).

برای مثال، موضوع اثبات الرجعة فضل بن شاذان، غیبت و ظهور امام زمان است. کتاب الرجعة شیخ طوسی عنوان اثری فقهی است. ضمن آثار شیخ طوسی آمده است: «کتاب القسم والنشوز، کتاب الخلع، کتاب الطلاق، کتاب الرجعة، کتاب الایلاء، کتاب الظهار، کتاب اللعان» (طوسی، بی‌تا: 287، ش620). افزون بر واقعیت موجود، سیاق کلام نیز نشان می‌دهد مقصود، معنای فقهی این واژه است.

هرچند در میان آثار عیاشی نیز همین عنوان آمده، اما در تعیین موضوع آن تردید وجود دارد. نجاشی ضمن آثار عیاشی می‌نویسد: «کتاب الظهار، کتاب الایلاء، کتاب اللعان، کتاب الرجعة، کتاب التوحید والصفة، ...، کتاب الغیبة» (نجاشی، بی‌تا: ص352، ش944). با توجه به سیاق، به نظر می‌رسد «رجعت» در معنای فقهی (یعنی رجوع پس از طلاق) به کار رفته است. چه‌بسا اگر رجعت کلامی بود، پس از کتاب التوحید و نزدیک به کتاب الغیبة ذکر می‌شد.

در تعیین دقیق معنای اصطلاحی رجعت در عنوان «کتاب الرجعة» شیخ صدوق نیز، برای داوری یقینی اقامه شواهد ضروری است؛ چراکه وی در کتاب الاعتقادات وعده تألیف کتابی مستقل را درباره کیفیت و ادله صحت رجعت، داده است (صدوق، 1389: 154)؛ نجاشی نیز ضمن آثار وی می‌نویسد: «کتاب فی تحریم الفقاع، کتاب المتعة، کتاب الرجعة، کتاب الشعر، کتاب معانی الأخبار» (نجاشی، بی‌تا: ص390، ش1049). اما با توجه به اینکه در آثار پس از شیخ صدوق ذکری از این کتاب و مطلب یا روایتی منقول از کتاب الرجعة منسوب به شیخ صدوق، یافت نمی‌شود، جای این پرسش و تردید وجود دارد که موضوع کتابی که نجاشی ذکر کرده، رجعت کلامی بوده است یا فقهی. از سوی دیگر، این احتمال جدی وجود دارد که این کتاب، اثر کلامی شیخ صدوق بوده، اما به هر سبب ذکر و نقلی از آن به سایر آثار راه نیافته است. به هر روی، حتی اگر این اثرِ مفقود، وفای به وعده صدوق مبنی بر تألیف کتابی درباره بازگشت پس از مرگ باشد، از کمیت و کیفیت روایت‌های مذکور در آن بی‌اطلاعیم.

روایات رجعت در منابع حدیثی پیش از آغاز غیبت کبری

کتاب سلیم

در کتابی که بنا به یک قول از سده اول بر جای مانده، یعنی کتاب سلیم بن قیس هلالی (متوفای 76 ه‍.ق.)، فقط ابان بن ابی عیاش ضمن بیان داستان عرضه کتاب، سخنی درباره رجعت آورده است. او در مقدمه می‌گوید پس از آنکه کتابسلیمرا گرفته و آن را به امام سجاد (ع) عرضه کرده، به منزل ابوالطفیل رفته و سخن میان آن دو به موضوع رجعت رسیده است.[i] از آنجا که این روایت در مقدمه ذکر شده نمی‌توان فهمید ابان آن را در زمره چه اخباری می‌دانسته، بلکه آنچه مسلم است باور ایشان به رجعت است.

اثبات الرجعة، اثر فضل بن شاذان

اثر بعدی اثبات الرجعة فضل بن شاذان (متوفای 260 ه‍.ق.) است که هرچند نسخه‌ای از آن باقی نمانده، اما روایاتش در لابه‌لای سایر آثار بر جای مانده است. دو محقق، باسم الهاشمی در کتاب مختصر اثبات الرجعة و غلام‌حسن محرمی در اثبات الرجعة، هر یک جداگانه این اخبار را جمع‌آوری و تحقیق کرده‌اند و در احیای اثر فضل بن شاذان کوشیده‌اند. قریب به اتفاق روایاتی که از این کتاب باقی مانده در اِخبار از تولد، امامت، غیبت و ظهور امام دوازدهم (ع) است.

همین نشان می‌دهد که «رجعت» نزد فضل بن شاذان به معنای بازگشت از غیبت (: ظهور) بوده است. محدث نوری نیز ضمن معرفی کتب مربوط به غیبت می‌گوید: «کتاب اثبات الرجعة المعروف بالغیبة لأبی محمد الفضل بن شاذان النیسابوری» (طبرسی نوری، 1429: 90، ذیل عنوان کتب الغیبة و مؤلفوها). شمار روایات رجعت «اثبات الرجعة» ابن‌شاذان چنان اندک است که غلام‌حسن محرمی، یکی از دو محقق، که ضمن جمع‌آوری روایات، آنها را فهرست‌بندی نیز کرده، عنوانی را به رجعت اختصاص نداده است. هر دو محقق در مقدمه از شمار اندک روایاتِ رجعت در کتاب فضل ابراز تعجب کرده‌اند.

کمتر روایتی را در کتاب فضل بن شاذان می‌توان یافت که درباره بازگشت پس از مرگ باشد؛ اکثرِ همین اندک نیز صریح نیست. شواهدی نشان می‌دهد که در میان همین تعداد بسیار اندک (کمتر از ده روایت)، نیز روایاتی هست که به‌درستی نقل نشده و نقل صحیح آن فاقد دلالت بر رجعت است. گمان می‌رود نسخه اصلی کتاب فضل بن شاذان فاقد بعضی از همین روایات انگشت‌شمارِ منسوب به او بوده است.

دو نمونه زیر نشان می‌دهد که نقل صحیح برخی روایت‌های مذکور در اثبات الرجعة فضل بن شاذان، فاقد دلالت بر رجعت است:

الف. سلیم بن قیس هلالی در کتابش، روایت نبوی در معرفی آخرین امام را آورده است: «مهدی هذه الأمة الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما والله انی لأعرف من یبایعه بین الرکن والمقام و أعرف اسماء الجمیع و قبائلهم» (سلیم، 1415: 2/620، ح10). کلینی، نعمانی، عیاشی و صدوق این روایت را از سلیم نقل کرده‌اند. همه این نقل‌ها مشابه است و هیچ دلالتی بر رجعت ندارند (کلینی، 1388: 1/157-162، ح1، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث؛ نعمانی، 1403: 49-52، ح10، فی أن الصحیح من الاحادیث عند امیرالمؤمنین؛ عیاشی، بی‌تا: 1/14، ح2؛ صدوق، 1362: 2/255، ح131: باب أتی الناس الحدیث من رسول الله من اربعة لیس لهم خامس؛ صدوق، 1416 الف: 1/284، باب 24: نص النبی علی القائم، ح37). این روایت در اثبات الرجعة فضل بن شاذان نیز به نقل از کتاب سلیم آمده است؛ اما عبارت آخر چنین آمده: «ثم ابنه الحجة القائم خاتم اوصیائی و خلفائی والمنتقم من اعدائی، الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما» (نیشابوری، 1413: 18، ح1؛ همو، 1434: 17-22، ح3). منشأ انتساب چنین عبارتی به فضل بن شاذان کتاب کفایة المهتدی اثر میرلوحی سبزواری (متوفای 1085 ه‍.ق.) است (نیشابوری، 1434: 17-22، ح3). او نسخه‌ای از کتاب فضل بن شاذان را در اختیار داشته و این روایت را از آن کتاب نقل کرده است (میرلوحی سبزواری، 1384: 429، ح1). نظر به اینکه عبارت مذکور با قید «المنتقم من اعدائی» در نسخه‌های موجود کتاب سلیم، نقل کلینی، نعمانی، عیاشی و صدوق از سلیم نیست؛ این احتمال جان می‌گیرد که عبارت و قید مد نظر در نسخه کتاب فضل بن شاذان که نزد میرلوحی بوده، از افزوده‌های نساخ باشد.

واضح است که حتی با قبول عبارت مذکور، این روایت فقط وقتی بر رجعت دلالت می‌کند که عبارت «المنتقم من اعدائی» را لزوماً به معنای دشمنان معاصر پیامبر (ص) بدانیم. در این صورت، این روایت، مثبِت رجعت دشمنان معاصر پیامبر (ص) خواهد بود و باز دلالتی بر رجعت ائمه (ع) ندارد.

ب. سلیم بن قیس هلالی آورده است که پیامبر (ص) فرمود: «یا علیان قریشا ستظهر علیک ما استبطنته و تجتمع کلمتهم علی ظلمک و قهرک فان وجدت اعوانا فجاهدهم و ان لم تجد اعوانا فکُفّ یدک و احقن دمک فان الشهادة من ورائک». شیخ صدوق در کمال الدین و شیخ طوسی در الغیبة این روایت را بدون اختلاف از کتاب سلیم نقل کرده‌اند (سلیم، 1415: 2/661-671، ح12؛ صدوق، 1416 الف: 1/262، باب 24، ح10؛ طوسی، 1411: 334، ح280، باب العلة المانعة من ظهوره و ص193، ح155).[ii] اما در اثبات الرجعة فضل بن شاذان عبارت «و احقن دمک فان الشهادة من ورائک. واعلم انّ ابنی ینتقم من ظالمیک و ظالمی اولادک و شیعتک فی الدنیا و یعذبهم الله فی الآخرة عذابا شدیداً» افزوده شده (نیشابوری، 1413: 29، ح3؛ همو، 1434: 47، ح30)؛ حال آنکه نقل صحیح فاقد عبارت و دلالت مد نظر است.

به هر روی، چون نسخه‌ای از کتاب فضل بن شاذان باقی نمانده، نمی‌توان دانست که او روایات حاکی از بازگشت پس از مرگ را در بابی مستقل از کتابش آورده بوده یا ضمن سایر اخبار حاکی از حوادث پس از ظهور. اما قرائن و شواهد نشان می‌دهد که وی اَخبار بازگشت مردگان را همچون سایر اَخبار علائم و حوادث هنگام ظهور تلقی می‌کرده است.

بصائر الدرجات اثر صفار قمی

اثر بعدی بصائر الدرجات صفار قمی (متوفای 290 ه‍.ق.) است که در دو باب آن روایاتی را درباره بازگشت پس از مرگ می‌توان یافت: یکی ذیل عنوان «فی أن للأئمة جری ما جری لرسول الله و انهم امناء الله علی خلقه و أرکان الأرض و امناء الله علی ما هبط من علم أو عذر أو نذر والحجة البالغة علی من فی الأرض و أنهم قد اعطوا علم المنایا والبلایا والوصایا و فصل الخطاب والعصا والمیسم» و دیگری بابی با عنوان «فی امیرالمؤمنین انه قسیم الجنة والنار». در این دو باب ضمن روایاتی که نقل شده مجموعاً هفت روایت دال بر رجعت است که فقط یکی از آنها خالی از ذکر عصا و میسم است. در جزء 4، باب 9 (باب للأئمة جری ما جری ...) (ص235-239)، هر کدام از احادیث 1 و 3 و نیز 5 و 6 را می‌توان یک روایت دانست که از دو طریق رسیده است. تمامی روایات این باب مشتمل بر ذکر عصا و میسم و دابة[iii] است. در جزء 8 این کتاب، باب 18 (باب انه قسیم الجنة والنار)، دو روایت دال بر رجعت جای گـرفته است. حـدیث نهم ذکر عصـا و میسم است (ص458، ح5 و ص459، ح9).

بنابراین، با توجه به عناوین این دو باب، در نظر صفار این روایات از شئون امامت سخن می‌گوید.

اصول کافی اثر کلینی

محمد بن یعقوب کلینی (متوفای 328/329 ه‍.ق.) در اصول کافی ذیل بابی تحت عنوان «ان الائمة هم ارکان الأرض» سه روایت مشابه هم آورده که علی (ع) را دابة و صاحب عصا و میسم معرفی می‌کند (کلینی، 1388: 1/196، ح1؛ مجلسی، 1403: 53/101، ح123، 25/354؛ استرآبادی، 1415: 75، ح47؛ حر عاملی، 1380: 337، ح122، ص341، ح132).

به جز این سه روایت فقط یک روایت دیگر در «باب فی الغیبة» ذکر شده که ممکن است برای رجعت استفاده شود:

عن الاصبغ بن نباتة قال: أتیت امیرالمؤمنین (ع) فوجدته متفکرا ینکت فی الأرض. فقلت: یا امیر المؤمنین مالی أراک متفکرا تنکت فی الأرض، أرغبة منک فیها؟ فقال: لا والله ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوما قط و لکنی فکرت فی مولود یکون من ظهری، الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، تکون له غیبة و حیرة، یضل فیها أقوام و یهتدی فیها آخرون. قلت: یا امیر المؤمنین! و کم تکون الحیرة والغیبة؟ قال: ستة أیام أو ستة أشهر أو ست سنین، فقلت: و إن هذا لکائن؟ فقال: نعم کما أنه مخلوق و أنی لک بهذا الأمر یا اصبغ اولئک خیار هذه الأمة مع خیار أبرار هذه العترة. فقلت: ثم ما یکون بعد ذلک؟ فقال: ثم یفعل الله ما یشاء فإن له بداءات و إرادات و غایات و نهایات (کلینی، 1388: 1/338، ح7، باب فی الغیبة؛ طوسی، 1411: 164، ح127 و ص336، ح282؛ حر عاملی، 1380: 338، ح7).

بعید نیست که برخی، عبارت «مع أبرار العِترة» را مفیدِ معنای رجعت بدانند.

این روایات چهارگانه فقط اشارات به رجعت در اصول کافی است. بنابراین، کلینی نیز روایت‌های محدودی را، که جنبه ذکر علائم امامت، به‌ویژه راجع به علی (ع) را دارد، در کتاب الحجة و ضمن مقامات امیرالمؤمنین (ع) جای داده است.

الغیبة، اثر نعمانی

در الغیبة نعمانی (نیمه قرن 4)، شاگرد کلینی نیز نه‌تنها عنوان بابی مشیر به رجعت نیست، بلکه روایاتی که بتوان از آنها برای رجعت استفاده کرد بسیار اندک، غیرصریح و پراکنده، در ابوابی مختلف و حتی غیرمرتبط با غیبت و ظهور ذکر شده است: باب ما روی فی الائمة اثنا عشر اماما؛ فی ان الصحیح من الاحادیث عند امیرالمؤمنین؛ باب ما روی فیما اُمر به الشیعة من الصبر فی حال الغیبة؛ باب ما روی فی غیبة الامام المنتظر و ذکر مولانا أمیرالمؤمنین والأئمة صلوات الله علیهم أجمعین بعده و إنذارهم بها (نعمانی، 1403: 92، ح1 و ص95، ح4 و ص97، ح6 باب ما روی فی غیبة الامام المنتظر و ذکر مولانا أمیرالمؤمنین والأئمة بعده و إنذارهم بها؛ نیز باب ما روی فی الائمة اثنا عشر اماما، ص41، ح4؛ نیز باب فی ان الصحیح من الاحادیث عند امیرالمؤمنین، ص49-52، ح10؛ نیز باب ما روی فیما اُمر به الشیعة من الصبر فی حال الغیبة، ص130).

روایات رجعت در منابع حدیثیِ پس از آغاز غیبت کبری

آثار شیخ صدوق

 تعداد روایات در آثار شیخ صدوق (متوفای 381 ه‍.ق.) به‌وضوح بیش از پیش است و در کتب پیشینِ موجود برای ما از بعضی از آنها ذکری نرفته، هرچند دلالت بعضی از این روایات صریح است؛ اما در دلالت بعضی دیگر اختلاف است و نمی‌توان قاطعانه گفت که شیخ صدوق آنها را در زمره اخبار رجعت می‌دانسته است یا خیر.

فقط در نمونه‌ای کوچک، قرن اول را مد نظر قرار دادیم و دیدیم که در آثار صدوق از سده اول یازده روایت نقل شده است که این در مقایسه با آثار پیشین عدد بزرگی است. ده تا از آنها فقط از طریق آثار ایشان برای ما بر جای مانده است؛ یعنی گویا در کتب پیشین ذکری از آنها نرفته است. از این میان، دو روایت به‌صراحت نافی رجعت است (نک.: صدوق، 1416 ب: 406، ح81 و 82، باب نوادر المعانی) و فقط چهار روایت صریحاً بر رجعت دلالت دارد (نک.: صدوق، 1417: 83، ح49، مجلس هشتم؛ همو، 1362: 2/449، ح52، باب العشرة؛ همو، 1416 الف: 2/525، ح1، باب حدیث الدجال و ما یتصل به من امر القائم؛ همو، 1384، باب 46: ما جاء عن الرضا (ع) فی وجه دلائل الأئمة والرد علی الغلاة والمفوضة لعنهم الله، ح1، ص483). برداشت رجعت از چهار روایت دیگر محل اختلاف است (نک.: صدوق، 1417: 656، ح2/891، مجلس هشتاد و سوم؛ همو، 1416 الف: 1/269، ح14، باب 24: نص النبی علی القائم، و ص264، ح11؛ همو، 1388: 496، ح3، 847، باب عقاب من قتل الحسین بن علی).

هرچند شیخ صدوق در الاعتقادات عنوان مستقلی را به رجعت اختصاص داده، اما در این کتاب به روایات نپرداخته است؛ بلکه فقط با اشاره به حدیث نبویِ دال بر تکرار هر آنچه در امت‌های پیشین رخ داده و نیز ذکر نمونه‌هایی از احیای اموات در آن امت‌ها، از حتمیت و صحت اعتقاد به رجعت دفاع کرده است (همو، 1389: 142-154). از آن‌رو که این مقاله به کتب حدیثی توجه دارد، از پرداختن به کتاب الاعتقادات صدوق خودداری شد.

بدین‌ترتیب می‌توان گفت در هیچ یک از آثار حدیثی صدوق بابی با عنوان «رجعت» نمی‌توان یافت. این روایات به طور پراکنده ذیل ابواب مربوط به غیبت، ظهور و حوادث پس از آن ذکر شده است؛ نظیر باب «آیات الساعة» در الخصال؛ باب «حدیث الدجال» و باب «النص علی القائم» در کمال الدین و تمام النعمة.

آثار شیخ مفید

در کتب کلامی شیخ مفید (متوفای 413 ه‍.ق.)، به‌راحتی می‌توان عنوان «رجعت» را یافت (از جمله: مفید، 1413 ب: 32-36؛ 1413 ج: 46 و 78).[iv] اما در میان آثار حدیثی‌اش فقط سه روایت به دست آمد. روایتی در کتاب ارشاد، ذیل فصل سیرة القائم،[v] روایتی که از دو طریق رسیده و یک بار در امالی و یک بار در ارشاد نقل شده است.[vi] از آنجا که عنوان‌گذاری احادیث، در کتاب امالی را محقق انجام داده است، فقط عناوین ارشاد مهم است. او عنوان کلامه فی تحذیر قومه را برای این روایت برگزیده است. روایت سوم در امالی نقل شده و چه‌بسا خالی از دلالت بر رجعت تلقی شود.[vii]

گذشته از این، شیخ مفید در کتاب ارشادش ذیل باب «ذکر علامات قیام القائم و مدة ایام ظهوره، و شرح سیرته و طریقة احکامه و طَرفٍ مما یَظهر فی دولته أیامه صلوات الله علیه» پیش از ذکر روایات، درباره موضوع توضیحی می‌دهد. وی علائمی ‌را ذکر می‌کند، تا آنجا که می‌گوید: «و أمواتٌ یُنشرون من القبور حتی یرجِعوا الی الدنیا فیتعارفون فیها و یتزاورون» (مفید، 1413 الف: 2/370). این، کلام خود شیخ مفید است بی‌آنکه به روایتی ارجاع دهد. اما نه‌تنها در این باب بلکه در سایر ابواب نیز حتی یک روایت مربوط به رجعت نمی‌یابیم.

جالب توجه است که او در آخرین بند از کتاب ارشاد می‌نویسد: «و لیس بعد دولة القائم لأحدٍ دولة الا ما جاءت به الروایة من قیام ولده ان شاء الله ذلک، و لم ترد به علی القطع والثبات، و أکثر الروایات أنه لن یمضی مهدی هذه الأمة الا قبل القیامة بأربعین یوما یکون فیها الهرج و علامة خروج الأموات و قیام الساعة للحساب والجزاء». بنابراین، دست‌کم بر پایه این بیان، به نظر می‌رسد شیخ مفید به حکومت ائمه (ع) پس از رجعت ایشان باور نداشته است.

الغیبة، اثر شیخ طوسی

شیخ طوسی (متوفای 460 ه‍.ق.) در الغیبة تعداد معدودی روایات رجعت را به طور پراکنده ضمن باب «علائم ظهور الحجة» و نیز باب «بعض صفاته و منازله و سیرته» آورده است (طوسی، 1411: 436، ح426، علائم ظهور الحجة؛ ص473، ح495، باب بعض صفاته و منازله و سیرته). بنابراین، او نیز این اخبار را در شمار حوادث مربوط به ظهور دانسته و در این میان توجه جداگانه نکرده و باب مستقلی به آنها اختصاص نداده است.

مناقب آل أبی طالب، اثر ابن‌شهرآشوب

ابن‌شهرآشوب (متوفای 588 ه‍.ق.) نیز در کتابش، مناقب آل ابی طالب روایات اندکی از دابة الأرض را ضمن «فصل فی انه [علی] الرضوان والاحسان والجنة والفطرة و دابة الأرض والقبلة والبقیة والساعة والیسر والمقدم» قرار داده است (ابن‌شهرآشوب، 1991: 3/122، فصل فی انه الرضوان والاحسان والجنة والفطرة و دابة الأرض والقبلة والبقیة والساعة والیسر والمقدم؛ مجلسی، 1403: 53/117، ح146؛ حر عاملی، 1380: 359، ح177). از آن‌رو که کتابش با ذکر امام حسن عسکری (ع) پایان می‌یابد از کم و کیف روایات رجعت نزد او بی‌اطلاعیم.

مختصر بصائر الدرجاتِ سعد بن عبدالله اشعری، اثر حسن بن سلیمان حلی

مختصر بصائر الدرجات حسن بن سلیمان حلی (متوفای اوائل قرن 9) که از قرن هشتم بر جای مانده، خلاصه‌ای است از بصائر الدرجات سعد بن عبدالله اشعری (متوفای 301/299). اکنون نسخه‌ای از کتاب سعد در دست نیست و مشخص نیست از چه زمانی نسخه‌های بصائر سعد از بین رفته، اما مسلم است که مجلسی، بصائر الدرجات سعد بن عبدالله اشعری را در دست نداشته است (مجلسی، 1429: 1/11 و 17).

کتاب مختصر بصائر الدرجات با دو تحقیق به چاپ رسیده است. مشتاق مظفر، یکی از محققان این کتاب، تأکید می‌کند که فقط محمد بن حسن بن فرّخ صفار قمی کتابی با عنوان بصائر الدرجات داشته است. سعد بن عبدالله اشعری قمی، کتاب صفار را تلخیص کرده، سپس حسن بن سلیمان حلی منتخبی را از مختصر بصائر الدرجات تهیه کرده است. وی مصرانه بر این رأی تأکید دارد، به‌ویژه آنکه می‌گوید اکثر احادیث مختصر را در بصائر صفار یافته است. افزون بر این، تأکید می‌کند که حسن بن سلیمان در ابتدای نسخه‌اش نوشته است: «نقلت من مختصر البصائر لسعد بن عبدالله الأشعری» (حلی، 1421: 28-29). این در حالی است که محقق دیگر، یعنی عبادالله سرشار تهرانی میانجی، بر آن است که هر یک از صفار و سعد، کتاب مستقلی به نام بصائر الدرجات داشته‌اند (همو، 1423: 16). یکی از قرائن این رأی، آن است که نجاشی برای هر یک از صفار و سعد، کتابی با نام بصائر الدرجات، و نه مختصر بصائر الدرجات ذکر کرده است (نجاشی، بی‌تا: 177 و 354). ما نیز روایات باب «الکرات و حالاتها» را ازکتاب سعد در کتاب صفار نیافتیم؛ بنابراین جایی برای رأی مشتاق مظفر نمی‌بینیم.

روایات رجعت در سه باب از این کتاب آمده است. یکی ذیل بابی با عنوان«الکرات و حالاتها»؛ این باب منسوب به خود سعد بن عبدالله (متضمن 46 روایت) است. دو باب دیگر «احادیث الرجعة من غیر طریق سعد» (متضمن 46 روایت) و «تتمة ما تقدم من احادیث الرجعة»(متضمن 54 روایت) است که به تصریح حسن بن سلیمان افزوده او است.

تا قرن هشتم، این اولین کتاب حدیثی است که روایات رجعت را در بابی مستقل و تحت عنوانی صریح در این معنا (الکرات و حالاتها) در بر دارد. شمار روایات رجعت نیز در این کتاب در مقایسه با قبل از قرن هشتم، چشمگیر است.

 الرجعة اثر استرآبادی

محمد مؤمن بن دوست استرآبادی (متوفای 1088 ه‍.ق.) در اجابتِ درخواستی مبنی بر تألیف کتابی مختصر مشتمل بر روایت رجعت، 211 روایت را گرد آورد. بعضی از این روایات به‌روشنی به بازگشت پس از مرگ دلالت دارد؛ اما در دلالت بعضی دیگر اختلاف است. در میراث امامیه، این اولین اثر مستقل حدیثی است که به رجعت اختصاص دارد. چنانچه در ابتدای مقاله اشاره شد، هرچند آثاری پیش از این قرن، عنوان «الرجعة» را حمل می‌کرده‌اند اما یا اثری از آنها باقی نمانده تا بتوان از محتوای آنها اطمینان یافت یا با اطمینان می‌توان گفت درباره بازگشت پس از مرگ نبوده‌اند، بلکه به رجعت در معنای فقهی پرداخته‌اند.

الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، اثر حر عاملی

در زمان تألیف این کتاب رساله‌هایی مشتمل بر مطالب بسیار غریبی درباره رجعت موجی از تردید و انکار برانگیخته بود. بعضی از علما برای نفی غرایب و اثبات حقایق از محدث بزرگ زمان، محمد بن حسن حر عاملی (متوفای 1104 ه‍.ق.) خواستند زحمت تألیف کتابی در دفاع از رجعت را بر خود هموار کند. وی به امید آنکه با نور قلم به جدال ظلمت و غفلت رود، اثرش را الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة نامید (حر عاملی، 1380: 35). در میان آثار برجای‌مانده، این اولین اثری است که نه‌تنها روایات بسیار بلکه آیات بسیاری (64 آیه) را برای اثبات امکان وقوع رجعت، وقوع پیشین و وقوع آن در آینده اقامه می‌کند.

این اثر در دسته‌بندی موضوعی روایات رجعت نیز پیش‌گام است: باب «فی اثبات أن الرجعة قد وقعت فی الامم السالفة» (26 روایت)، «فی اثباتان الرجعة قد وقعت فی الانبیاء والأوصیاء» (60 روایت)، «فی اثباتان الرجعة قد وقعت فی هذه الامة فی الجملة» (46 روایت)، «فی اثبات أن الرجعة قد وقعت للأنبیاء والأئمة فی هذه الامة» (40 روایت)، «فی جملة من الاحادیث المعتمدة الواردة فی الاخبار بوقوع الرجعة لجماعة من الشیعة و غیرهم من الرعیة» (131 روایت)، «فی ذکر جملة من الأخبار المعتمدة الواردة فی الاخبار بالرجعة لجماعة من الانبیاء والأئمة» (178 روایت). در این حجم عظیم روایات نیز هرچند دلالت بعضی روشن است، اما دلالت بسیاری دیگر محل اختلاف است.

بحار الأنوار، اثر مجلسی

مجلسی (متوفای 1110/1111 ه‍.ق.) در جلد پنجاه و سوم از مجموعه بحار الأنوار، «باب الرجعة» (مشتمل بر 162 روایت) را گشوده و این اخبار را از سایر اخبار حوادث پس از ظهور امام زمان، ممتاز کرده است. روایاتی در ابواب «ما یکون عند ظهوره علیه السلام» و «خلفاء المهدی» نیز مربوط به رجعت است.

رجعت، اثر مجلسی

مجلسی رساله‌ای فارسی با عنوان رجعت نگاشته است. تا جایی که جست‌وجو شد، این اولین رساله فارسی در این موضوع است. وی در مقدمه این اثرش می‌گوید در حین جمع‌آوری بحار الأنوار مضمون دو روایت، او را به این گمان رسانده که ائمه (ع) به ظهور دولت صفویه و اتصال آن به ظهور و سلطنت مهدی موعود (عج) بشارت داده‌اند. همین انگیزه‌ای شد تا آن دو روایت را همراه دوازده روایت دیگر درباره احوال صاحب‌الزمان (عج) در کتابی مستقل، با عنوان «رجعت» جمع‌آوری کند (مجلسی، 1367: 5-6).

نتیجه

در جمع‌بندی کلی چنین به نظر رسید که:

  1. در کتب حدیثی پیش از قرن چهارم واژه «رجعت» میان بازگشت پس از مرگ و بازگشت از غیبت، یعنی ظهور، مشترک است و هنوز تعیّن نیافته است. گذشت که اثبات الرجعة اثر فضل بن شاذان در قرن سوم از جمله نمونه‌هایی است که هرچند عنوان «الرجعة» را دارد اما روایات مربوط به تولد، غیبت و ظهور امام دوازدهم را در بردارد. این نشان می‌دهد که فضل بن شاذان واژه «رجعت» را به معنای ظهور به کار برده است. بنابراین، باید درباره آثاری که فقط عنوانی از آنها در فهارس باقی مانده محتاط بود و نباید آنها را یکسره به معانی اصطلاحی امروز حمل کرد.
  2. روایاتی از رجعت تا پیش از قرن چهارم (: پیش از غیبت کبری) بیانگر شأنی از شئون امامت تلقی می‌شدند؛ به‌ویژه آنکه بیشتر، روایات مربوط به دابه رایج بوده است. شمار روایات در مجموعه‌های حدیثی این دوره اندک و ذکر آنها پراکنده است.[viii]
  3. از قرن چهارم تا هشتم هرچند شمار روایات رجعت کمی بیشتر شده، اما پُرشمار نیست. در این دوران ابواب مربوط به غیبت و احوال پس از ظهور، جایگاه نقل این روایات است. روایات دابه و عصا و میسم نیز مرتبط با رجعت دانسته شده است. این اخبار صرفاً بیانگر حادثه‌ای پس از ظهور تلقی شده و در ضمنِ سایر اخبار ظهور، مثل اخبار خروج سفیانی و دجال ذکر شده و در مجموعه‌های حدیثی توجه ویژه و مستقلی به خود اختصاص نداده است.
  4. در قرن هشتم با تألیف کتاب مختصر بصائر الدرجات به قلم حسن بن سلمان حلی، اولین منبع حدیثی حاوی شمار فراوانی از روایات رجعت ظهور می‌کند. این کتاب اولین اثر حدیثی است که بابی مستقل درباره رجعت، با عنوانی صریح (الکرات) در خود جای داده و بدین‌ترتیب این روایات را از سایر اخبار حوادث پس از ظهور جدا کرده است.
  5. از قرن نهم به بعد، رجعت نه‌تنها باب فربه، بلکه کتب فربهی را به خود اختصاص داده است؛ مثل باب رجعت بحار که در آن مجلسی پس از ذکر 162 روایت تأکید می‌کند که شماری را ذکر نکرده است؛ یا کتاب الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة که با وجود ذکر 131 روایت تأکید می‌کند که شمار روایات باب رجعت بسیار بیش از اینها است!

پی‌نوشت‌ها



[i]. لقیت أبا الطفیل بعد ذلک فی منزله فحدثنی فی الرجعة عن أناس من اهل بدر و عن سلمان والمقداد و أبی بن کعب و قال أبوالطفیل، فعرضت ذلک الذی سمعتُه منهم علی علی بن ابی طالب سلام الله علیه بالکوفة فقال لی: هذا علم خاص لایسع الامة جهله، أو ردّ علمه إلی الله تعالی ثم صدّقنی بکل ما حدّثونی فیها و قرأ علی بذلک قرآنا کثیرا فسّره تفسیرا شافیا حتی صرت ما أنا بیوم القیامة أشد یقیناً منی بالرجعة ... قلت: یا أمیرالمؤمنین قول الله تعالی «و إذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم أن الناس کانوا بآیاتنا لایوقنون» ما الدابة؟ قال: یا اباالطفیل اُلهُ عن هذا فقلت: یا أمیرالمؤمنین أخبرنی به جعلت فداک، قال: هی دابة تأکل الطعام، و تمشی فی الاسوق، و تنکح النساء، فقلت: یا أمیرالمؤمنین من هو؟ قال: هو زرّ الارض الذی الیه تسکن الارض. قلت: یا أمیرالمؤمنین من هو؟ قال: صدیق هذه الامة و فاروقها و رئیسها و ذوقرنها قلت: یا أمیرالمؤمنین من هو؟ قال: الذی قال الله عزّوجلّ «و یتلوه شاهد منه»، «والذی عنده علم الکتاب»، «والذی جاء بالصدق» والذی صدق به أنا والناس کلهم کافرون غیری و غیره (سلیم، 1415: 2/559-563؛ حلی، 1423: 145، ح12/112؛ مجلسی، 1403: 53/68، ح66؛ حر عاملی، 1380: 336، ح121؛ استرآبادی، 1415: 72، ح45).

[ii]. شیخ طوسی این روایت را در باب العلة المانعة من ظهوره برای تقریب سبب غیبت به اذهان آورده است.

[iii]. طبق روایات، دابة الأرض امیرالمؤمنین است که هنگام رجعت با عصای موسی وجه مؤمن و با خاتم سلیمان (= میسم) وجه کافر را نشانه‌گذاری خواهد کرد (نک.: طبرسی، 1365: 7/366؛ حر عاملی، 1380: 310، ح55؛ حلی، 1423: 486، ح34/541؛ مجلسی، 1403: 53/111، ش10؛ استرآبادی، 1415: 166، ح94؛ حر عاملی، 1380: 352، ح155).

[iv]. او بر تعدد و معاضدت اخبار رجعت تأکید کرده است.

[v]. روی عبدالله بن المغیرة عن ابی عبدالله (ع) قال: «اذا قام القائم من آل محمد (ع) أقام خمسمائة من قریش فضرب اعناقهم ثم أقام خمسمائة فضرب أعناقهم ثم أقام خمسمائة أخری حتی یفعل ذلک ستّ مرآت» قلت: و یبلغ عدد هؤلاء هذا؟ قال: «نعم، منهم و من موالیهم».

[vi]. سمعت علیا یقول: أنا سید الشِیب و فی سنة من أیوب، والله لیجمعن الله لی أهلی کما جُمعوا لیعقوب (مفید، 1403: 145، ح4، مجلس هجدهم؛ همو، 1413 الف: 1/290، فصل من کلامه فی تحذیر قومه).

[vii]. پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: «کانک بقوم قد تأولوا القرآن و أخذوا بالشبهات ... هم اهل فتنة یعمهون فیها الیان ایدرکهم العدل. فقلت یا رسول الله العدل منا ام من غیرنا؟ قال بل منا؛ بنا فتح الله و بنا یختِم و بنا ألّف الله بین القلوب بعد الشرک و بنا یؤلّف القلوب بعد الفتنة» (مفید، 1403: 288، مجلس 34، ح7).

[viii]. کتاب فضل بن شاذان تنها استثنای این دوره است که به نظر می‌رسد روایات رجعتِ اندکش را در شمار اخبار پس از ظهور دانسته است. اما گذشت که نمی‌توان گفت همین مقدار اندک روایاتِ مشیر به رجعت در کتاب او، واقعاً جزء کتابش بوده یا مقطع‌هایی است که به مرور زمان بدان افزوده شده است. از آن‌رو که نمی‌توان قضاوت قاطعانه‌ای کرد در نتیجه‌گیری کلی، این کتاب را نادیده گرفتیم.

ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی (1991). مناقب آل ابی طالب، تحقیق: یوسف البقاعی، بیروت: دار الأضواء، الطبعة الثانیة.

اردبیلی، سید عبد الغنی (1381). تقریرات فلسفه امام خمینی، قم: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول.

استرآبادی، محمد مؤمن بن دوست (1415). الرجعة، تحقیق: فارس حسون کریم، قم: دار الاعتصام، الطبعة الاولی.

اشعری، ابو الحسن (1400/1980). مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، تصحیح: هلموت ریتر، ویسبادن: دار النشر فرانتز اشتاینر، الطبعة الثالثة.

حر عاملی، محمد بن حسن (1380). الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، تحقیق: مشتاق مظفر، قم: دلیل ما، چاپ اول.

حلی، حسن بن سلیمان (1421). مختصر بصائر الدرجات، تحقیق: مشتاق مظفر، قم: جامعه مدرسین.

حلی، حسن بن سلیمان (1423). مختصر بصائر الدرجات، تحقیق: عبادالله سرشار تهرانی میانجی، بیروت: دار المفید، الطبعة الاولی.

سمرقندی، مسعود بن عیاش (بی‌تا). التفسیر، تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، تهران: المکتبة العلمیة الاسلامیة.

صدوق، محمد بن علی (1362). الخصال المحمودة والمذمومة، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، چاپ دوم.

صدوق، محمد بن علی (1384). عیون اخبار الرضا، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم.

صدوق، محمد بن علی (1388). ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم: انتشارات ارمغان طوبی، چاپ هشتم.

صدوق، محمد بن علی (1389). الاعتقادات، قم: مؤسسة الامام الهادی، چاپ اول.

صدوق، محمد بن علی (1416 الف). کمال الدین و تمام النعمة، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثالثة.

صدوق، محمد بن علی (1416 ب). معانی الأخبار، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، چاپ سوم.

صدوق، محمد بن علی (1417). الأمالی، قم: تحقیق و نشر مؤسسة البعثة، چاپ اول.

صدوق، محمد بن علی (بی‌تا). التوحید، تصحیح: هاشم حسینی تهرانی، بیروت: دار المعرفة.

صفار قمی، محمد بن حسن بن فرخ (1404). بصائر الدرجات، تصحیح و تعلیق: محسن کوچه‌باغی، قم: منشورات مکتبة آیة الله العظمی ‌المرعشی النجفی.

طبرسی نوری، حسین (1429). النجم الثاقب فی احوال الامام الحجة الغائب، تعریب: یاسین موسوی، قم: نشر مسجد مقدس جمکران، چاپ اول.

طبرسی، فضل بن حسن (1365). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول.

طبری، ابوجعفر محمد بن جریر (1423/2002). جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: محمود شاکر، بیروت و عمان: دار ابن حزم و دار الاعلام، الطبعة الاولی.

طوسی، محمد بن حسن (1411). الغیبة، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی‌احمد ناصح، قم: مؤسسة المعارف الاسلامی، چاپ اول.

طوسی، محمد بن حسن (بی‌تا). الفهرست، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.

عیاشی سمرقندی، محمد بن مسعود (بی‌تا). التفسیر، تهران: افست المکتبة العلمیة، الطبعة الاولی.

کلینی، محمد بن یعقوب (1388). اصول کافی، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم.

مجلسی، محمد باقر (1403). بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت: مؤسسة الوفاء، الطبعة الثالثة.

مجلسی، محمد باقر (1429). بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تحقیق: محمد باقر دریاب، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، الطبعة الاولی.

مجلسی، محمدباقر (1367). رجعت، مصحح: ابوذر بیدار، تهران: بی‌نا.

مرتضی، علی بن حسین (1405). رسائل الشریف المرتضی، تحقیق: مهدی رجایی و احمد حسینی، قم: دار القرآن الکریم، چاپ اول.

مفید، محمد بن محمد (1403). الأمالی، تحقیق: حسین استادولی و علی‌اکبر غفاری، قم: جامعة المدرسین.

مفید، محمد بن محمد (1413 الف). الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی.

مفید، محمد بن محمد (1413 ب). المسائل السرویة، تحقیق: صائب عبدالحمید، تهران: المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، الطبعة الاولی.

مفید، محمد بن محمد (1413 ج). اوائل المقالات، تهران: المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، الطبعة الاولی.

میرلوحی سبزواری، محمد بن محمد (1384). کفایة المهتدی، مقدمه: شریعت موسوی اصفهانی، قم: دار التفسیر، چاپ اول.

نجاشی، احمد بن علی (بی‌تا). رجال النجاشی، قم: مکتبة الداوری.

نجفی، محمد حسن (1981). جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة السابعة.

نعمانی، محمد بن ابراهیم بن جعفر (1403). الغیبة، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی.

نیشابوری، فضل بن شاذان (1413). مختصر اثبات الرجعة، تحقیق: باسم الهاشمی، بیروت: دار الکرام، الطبعة الاولی.

نیشابوری، فضل بن شاذان (1434). اثبات الرجعة، تحقیق: غلام‌حسن محرمی، قم: دارالمجتبی، چاپ اول.

هلالی، سلیم بن قیس (1415). کتاب سلیم بن قیس هلالی، تحقیق: محمدباقر انصاری زنجانی، قم: الهادی، چاپ اول.

http://arabic.bayynat.org.lb/ListingFAQ2.aspx?cid=329&Language=1